را بر همهء موجودات و مخلوقات گسترش داد . يك نمونه از بخشش او اين است كه بعضى از مخلوقاتش را به ديگران ترجيح داد در حالى كه نه نيازى به آنهايى كه ترجيحشان داده بود داشت و نه كينهاى نسبت به آنهايى كه تحقيرشان كرده بود .
( 1 ) سؤال 2 : اى مولاى من ، آيا او خودش خودش را از هستى آگاه كرد ؟
اين سؤال خيلى عميق است . شيخ جعفرى آن را به شرح زير توضيح داده است : « تو ممكن است چيزى به دست بياورى و آن را به عنوان حقيقت از طريق كشف علوم ثابت كنى . آن چيز به عينيتهايى تقسيم و از قسمت ديگر آن جدا مىشود ، و بنابراين محدود است . گوهر از نظر علمى حاصل نمىگردد مگر اينكه همهء آنچه غير اوست از او پاك شود . به عبارت ديگر عالم نمىتواند بشناسد و به دست بياورد هستى را مگر اينكه همه چيز را بجز آن حذف كند .
اين دليل سؤال عمران بود راجع به اينكه خداى تعالى خودش را به خودش شناخت . در آن موقع اگر پاسخ امام مثبت مىبود ، عمران اين سؤال را مطرح مىكرد كه آيا شناخت خودش به وسيلهء خودش مستلزم انفصال موجودات منطقى غير از خودش است ؟ » ( 2 ) پاسخ سؤال 2 : امام عليه السّلام فرمود : علم با چيزى كه خلاف آن را نفى مىكند به دست مىآيد ، به طورى كه خود آن چيز از طريق نفى مخالف آن چيز به وجود مىآيد . نياز به نفى آن چيز سبب شناخت ما در مورد خود آن چيز مىشود .
سپس امام رو به عمران كرد و پرسيد : اى عمران ، آيا فهميدى ؟
عمران پاسخ داد : بلى به خدا سوگند اى مولاى من .
نتيجهء جواب امام عليه السّلام اين بود كه آنچه صابى تذكر داده بود صحيح بوده است . اگر علم به هستى مقايسه بشود با بسيارى از چيزهايى كه مخالف آن است بنابراين مستلزم حذف آن چيزها به منظور به دست آوردن علم به
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص١٧٦