كرد ، و تباهى ، و بىقيدى در برابر احكام الاهى همهجا نمايان شد . واقعا كدام دستگاه خلافت اسلامى ، در اين دوره از زمان بود ، كه از ساز و آواز خنياگران و مطربان چشم پوشيده ، و شنيدن افسانههاى شبهنگام ، بدون حركات مستانه ، و عربدههاى مدهوشانه براى او دلنشين نباشد ؟ و حقيقة اين كدام اسلام بود ، كه به اين گروه خودكامه اجازه مىداد اينگونه بلهوسانه بر مردم فرمانروايى كنند ، با اين احوال و اوضاع ، چگونه مىتوان انتظار داشت ، كه ائمّه عليهم السّلام كه نگهبانان حق ، و پاسداران دينند ، به خود و پيروان خويش ، اجازه دهند ، كه كمترين مسؤوليّت و دخالتى را در چنين حكومتهاى فاسدى كه آن را دستهاى آلوده به گناه ، و يازيده به حرام ، رهبرى مىكرد ، به عهده گيرند .
موضع مخالف ائمّه عليهم السّلام در برابر اين حكومتها ، در واقع دعوت آشكارى بوده است از مردم ، براى پذيرفتن و روآوردن ، به تعاليم و احكام دين ، و فرياد طنيناندازى است ، براى بيدارى مردم كه شايد به اوضاع فاسدى ، كه بر اثر هواپرستى و بىبندوبارى حكّام و ياران آنها ، در مسير رهبرى اين امّت ، پديد آمده آگاه شوند .
اين بود برخى از ويژگيها و صفاتى كه طبق روايات موجود مىتواند تصويرى از شخصيّت امام رضا عليه السّلام را به دست دهد ، و براى ما ممكن نيست ، بتوانيم بر تمامى ارزشهاى اصيلى كه محتواى واقعى شخصيّت آن بزرگوار را مشخّص مىسازد ، آگاه شويم ، زيرا حصول اين مقصود ، مستلزم وصول به نقطه اوجى است ، كه دسترسى بدان ، از قدرت ما بيرون ، و قلم از شرح آن ناتوان ، و بيان از احاطه بر آن عاجز است .
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص٧٦