رفت ، و چون خواست ، از نزد او برخيزد ، فرمود : اى صعصعة بن صوحان . . . به اين كه تو را عيادت كردم ، بر ديگران مباهات مكن ، و مواظب نفس خويش باش ، و گمان كن كه مرگت فرارسيده است ، و آرزوها تو را به بازى نگيرند ، تو را به خدا مىسپارم ، و سلام فراوان بر تو دارم » « 1 » .
امام عليه السّلام در اين بيان اشاره مىفرمايد ، به ضرورت تربيت واقعى نفس ، به طورى كه تحت تأثير پديدههاى گذراى خارج قرار نگيرد ، و فريفته اوهام پوچ ، و پندارهاى باطل نشود ، و بداند كه توجّه و عنايت ديگران به او ، چيزى از واقعيّت و حقيقت او را ، دگرگون نمىسازد ، زيرا انگيزه توجّه مردمان ، گاهى بر حسب مصلحت ، و زمانى ناشى از محبّت ، و يا چيزهاى ديگرى است ، كه ابدا ارتباطى به واقعيّت ، و ارزش ذات او ندارد .
همچنين امام عليه السّلام ما را وادار مىسازد ، كه بر تربيت نفس خويش حريص بوده ، آن را تحت مراقبت داشته باشيم مبادا مفتون و شيفته چيزى شود ، كه وى را از توجّه به سرنوشت واقعى خود ، بازمىدارد ، و بر ماست كه به اين حقيقت به ديده اهميّت ، بنگريم ، و با دور داشتن نفس ، از تأثيرات خارجى و گذرا آن را صيانت كنيم .
عدم همكارى با حكومت
چنان كه مىدانيم ائمّه عليهم السّلام هيچ كدام ، و در هيچ موقع ، حكومتهاى همزمان خود را ، صحيح ندانسته ، و مشروع تلقّى نكردهاند خواه حكومت از نوع اموى بوده ، يا عبّاسى ، زيرا اين رژيمها همواره از طريقه اصيل حكومت در اسلام ، دور و به سبب انحرافات روحى و اخلاقى ، از سادهترين قواعد عدل ، و نظام انسانى بىبهره بودهاند ، كشتار ، تبعيد و آوارگى ، مصادره و اخذ اموال ، از ميان بردن حرمت اعراض و نواميس ، از نظر اينها مادام كه براى تحكيم مبانى حكومت ، و تثبيت آن بود تابع احكام شرع نبود . و ارتكاب اين اعمال آنها را از مرز ايمان و عدالت ، بيرون نمىساخت .
بديهى است هر انسانى كه مسؤوليّتهاى شرعى را بداند ، تا آن جا كه مىتواند ، از مشاركت و تحمّل وزر و و بال چنين دستگاهى دورى اختيار مىكند ، و از مباشرت امور
هامش
( 1 ) - قرب الاسناد ص 222 ، و الخرائج و الجرائح ص 237 با اندك تفاوت .