كمك ، و با آنان مواسات مىكنى ، چنان كه خود را ، يكى از آنان به شمار آورى ، در اين صورت ، اين كفّاره آن خواهد بود ، و گرنه ، نه » « 1 » .
امام عليه السّلام اجازه خود را ، براى كار در دستگاه حكومت ، موكول و مشروط بدين فرمود كه مصلحتى دينى وجود داشته باشد ، تا مفسدهاى را كه از اعانت به ظلم ناشى مىشود ، تلافى كند و در غير اين صورت ، روحا و عملا از مبادى دينى ، و ارزشهاى اصيل اسلامى ، جدا شده ، و به واقعيّتى فاسد ، كه اين حاكمان در آن زندگى مىكنند ، پيوسته است .
واقعا چگونه ممكن است ، امام عليه السّلام اجازه دهد ، با كسانى كه جامه خلافت به تن كرده ، و بر مسند جانشينى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله نشسته ، و با ارتكاب انواع تجاوزات اخلاقى و انحرافات عملى ، محتواى قدسى رسالت الاهى را به تباهى مىكشانند همكارى شود ، و با جباران و سركشانى كه با اعمال خلاف دين ، و تبهكاريهاى هولناك خويش ، پردة حيا را پاره كرده و سدّ عفّت و پاكى را شكسته ، و فاصله بين مردم و اين تجاوزات و تباهيها را ، از ميان برداشتهاند ، اشتراك مساعى به عمل آيد ، و براى دستگاه خلافت اموى و عبّاسى ، كه كاخهاى آن را مجالس ميگسارى و رقص و آوازهخوانى ، و اجتماع نديمهها و انواع لهو و لعب ، آباد ساخته كار و خدمت شود ، بكى از اين سركشان ، وقاحت و بيشرمى را ، به آن جا رسانيد ، كه به يكى از ائمّه طاهرين عليهم السّلام پيشنهاد كرد ، در مجلس شراب او ، شركت كند ، و اين متوكّل عبّاسى بود ، كه به امام علىّ الهادى عليه السّلام پيشنهاد كرد ، و اين خود كاشف نهايت هرزگى و بيشرمى ، و نشانه فساد شديدى است كه در داخل دستگاه خلافت عبّاسى ، وجود داشته است .
اين حاكمان ، موضعگيرى مخالفانه ائمّه عليهم السّلام را ، در برابر دستگاه حكومت بىبندوبار خود مىدانستند و چنان كه در حديثى ذكر شد ، درباره كسانى كه با آنها همكارى نمىكردند ، دچار شكّ و ترديد مىشدند ، و آنها را به تشيّع و همراهى با موضعگيرى مخالفانه ائمّه عليهم السّلام در قبال حكومت نسبت مىدادند ، و آنها را مخالف خود مىشناختند .
خلافت اسلامى ، در دوره اموى و عبّاسى ، آنچنان دچار فاجعه انحراف و سقوط ، و آلوده به اعمال خلاف دين شد ، كه اثرات آن در همه طبقات مختلف امّت اسلام ، بروز
هامش
( 1 ) - كافى ج 5 ص 111 .