تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
دوستدار اصلاح حال آنانم ، با آنان خوشرفتارم ، پاس پيوند آنان را دارم ، به آنان مهربانم و براى اصلاح امور آنان ، روز و شب مىكوشم . پاداش نيكو به من مرحمت فرما ، و اگر جز اين است ، تو خود داناى اسرارى ، به هرچه شايسته آنم پاداشم ده ، اگر بد است بد ، و اگر خوب است خوب . خداوندا ، آنان را اصلاح فرما ، و امور آنان را بهبود بخش و شيطان را از ما و اينها دور گردان ، و بر فرمانبردارى خود ، آنان را يارى ده ، و آنان را به راه خودت هدايت فرما امّا اى برادر ، من خواستار خوشحالى شما هستم ، در اصلاح امورتان كوشايم ، و خدا را به آنچه مىگويم ، گواه مىگيرم . عبّاس گفت : من زبان‌آورى تو را ، خوب مىشناسم ، و اينها در من ، همچون نقش بر آب است « 1 » . عبّاس با اين سخنان نسنجيده ، گفتگوى خود را با برادرش امام رضا عليه السّلام پايان داد ، على رغم اين كه امام عليه السّلام با نرمى و بردبارى با او سخن گفت ، و با اين كه ثابت شد ، حقّ با امام عليه السّلام است . و با اين كه آن حضرت را بمحلّى كه شايسته مقام او نبوده كشانيده و به او ستم كرده‌اند ، با اين همه ، هيچ سخن تلخ ، و واژه سختى از آن حضرت شنيده نشد ، و اين خود نشانه‌اى است ، بر بردبارى زياد ، و گذشت بىاندازه امام عليه السّلام . همچنين با اين كه عبّاس ، در برخورد با برادر و گفتگو با او ، از حدّ خود تجاوز كرد ، و سخنهاى ناشايست و گزنده گفت ، و به پدر خود ، امام موسى بن جعفر عليه السّلام تهمت زد ، كه حسد ورزيده ، و به آنان ستم كرده و اين‌گونه سخنان معمولا غيرت‌برانگيز است ، امّا امام عليه السّلام همچنان آرام و بردبار ماند و نادانى و سبكسرى برادر ، او را از جاى نبرد ، و از حدّ تعادل خارج نساخت . به راستى اين درجه حلم و گذشت از طرف امام عليه السّلام ، ظاهرسازى و تصنّع‌كارى نيست بلكه اينها جارى از منبع خير و اصل محبّت است ، كه همه ائمّه طاهرين عليهم السّلام در حالت مواجهه با ديگران ، و مبارزه‌جويى آنان ، بدين صفت شناخته شده‌اند . از نظر ديگر ، امام عليه السّلام سعى دارد ، ديگران را به بردبارى ، و گذشت از بدى ، وادار و تشويق فرمايد ، تا اين را عنصر ضرورى زندگى اجتماعى بدانند و از اهمّ لوازم اخلاق پاكيزه انسانى بشناسند ، امام عليه السّلام بردبارى را سبب مزيد عزّت ، و افزايش قدر و منزلت
هامش
( 1 ) - كافى جلد 1 ص 316 - 319 .