تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
چه نخواهند ، در تحت ولايت و سرپرستى آن حضرت ، قرار دارند ، و حقّ مداخله در امر صدقات و جز آن را ندارند . در نتيجه ، گشودن وصيّتنامه ، براى علىّ بن موسى عليه السّلام تأييد و سرافرازى و براى شاكيان مايه خوارى و رسوايى شد . سپس علىّ بن موسى عليه السّلام رو به عبّاس كرد و فرمود : من مىدانم . آنچه شما را بدين امور واداشته ، بدهيها و وامهايى است كه بر عهده داريد ، اى سعيد ! برو و بدهيهاى آنان را ، براى من معيّن كن و سپس آنها را بپرداز همچنين زكات حقوق آنان را اخذ و رسيد وجوه پرداختى و مفاصا حساب دريافت كن . به خدا سوگند تا زنده‌ام ، كمك و يارى خود را از شما دريغ نخواهم داشت . شما هرچه مىخواهيد بگوييد . عبّاس گفت : آنچه به ما مىدهى ، بخشى از اموال ماست ، و آنچه نزد تو داريم ، بيشتر از اين است . علىّ بن موسى عليه السّلام فرمود : هرچه مىخواهيد بگوييد ، آبرو ، آبروى شماست ، اگر نيكويى كنيد در نزد خدا محفوظ خواهد بود ، و اگر بدى كنيد ، خداوند آمرزنده و مهربان است . به خدا سوگند ، شما مىدانيد كه من در حال حاضر ، فرزند يا وارثى جز شما ندارم ، و آنچه را گمان مىكنيد ، براى خود نگهداشته و ذخيره كرده‌ام برگشت آن به سوى شما ، و براى شما خواهد بود ، به خدا سوگند از زمانى كه پدرت ، كه خداوند از او خشنود باد به ديار باقى شتافته است ، مالك چيزى نشده‌ام ، مگر اين كه در مواردى كه مىدانيد آن را صرف كرده‌ام . عبّاس برخاست ، و گفت : به خدا سوگند چنين نيست ، و خداوند تو را بر ما فرمانروا قرار نداده است ، و ليكن حسادت پدر به ما ، و آنچه را او خواسته ، چيزى است كه خداوند آن را ، به او و تو ، اجازه نداده است ، و تو مىدانى كه من صفوان بن يحيى « 1 » جامه فروش را در كوفه مىشناسم ، و اگر به اين شهر درآمدم ، گلوى او را خواهم فشرد و تو هم با او خواهى بود . علىّ بن موسى عليه السّلام فرمود : لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلّى العظيم ، امّا اى برادران من خداوند مىداند ، كه من خواستار خرسندى شما هستم ، پروردگارا اگر مىدانى ، كه من
هامش
( 1 ) - ابو محمّد بجلّى موسوم به صفوان بن يحيى مولى بنى بجيله - جامه‌فروش كوفى وكيل امام رضا عليه السّلام بوده است ( مترجم ) .