هارون ، براى كشتن و از ميان بردن او .
شكيبايى و بردبارى آن حضرت ، در دوره خلافت مأمون ، و در برابر سياست مرموز و مزوّرانه و پشت پرده او ، بويژه پس از تفويض ولايتعهدى ، درجه صبر و تحمّل آن حضرت را ، براى ما آشكار مىسازد . با توجّه به اين كه امام عليه السّلام به خوبى مىدانست ، كه مأمون در كردار و رفتارش با او ، اخلاص ندارد ، و آنچه درباره او مىكند مجرد يك نمايش سياسى است ، كه مىخواهد با يك بازى ماهرانه ، از طريق واگذارى ولايتعهدى ، كه موضوعى پر سر و صداست و انعكاس گستردهاى دارد ، از نتايج آن بهرهگيرى ، و پايههاى لرزان حكومت خود را استوار سازد .
روايت ياسر خادم براى ما آشكار مىكند ، كه امام عليه السّلام در دوران ولايتعهدى ، تا چه اندازه ، از ناراحتى و فشار درونى ، رنج مىبرد ، و تا چه حدّ از سوء رفتار مأمون و دستگاه او ، دچار حزن و اندوه بود ، و همه اين تلخيها و ناراحتيها را امام عليه السّلام با صلابت و صبر و سكوت تحمّل مىفرمود ، ياسر خادم گفته است :
در روز جمعه ، هنگامى كه امام رضا عليه السّلام از مسجد بازمىگشت ، و عرق و غبار بر آن حضرت نشسته بود ، دستهاى خود را به آسمان بلند كرد ، و مىگفت ، خداوندا ! اگر فرج و رهايى من ، از آنچه درآنم به مرگ است ، شتاب فرماى ، و همين ساعت آن را برسان .
آرى او حجّت خدا بر خلق است ، مىبيند كه به حقّ عمل نمىشود ، و باطل را جلو نمىگيرند ، و خود هم قدرت حاكميّت ندارد ، همين كافى است ، كه درجه صبر و تحمّل آن حضرت ، دانسته شود .
جود و بخشش امام عليه السّلام
امام عليه السّلام در گفتگوى خود با بزنطى ، مىفرمايد : دارنده نعمت ، در آزمون بزرگى است ، زيرا خداوند حقوق خود را ، در نعمتى كه به او داده ، واجب ساخته است ، به خدا سوگند نعمتهايى از خداوند عزّ و جلّ نزد من است و من پيوسته از اين بابت بيمناكم ( و دست خود را تكان داد ) تا آن گاه كه حقوقى را ، كه خداوند بر من واجب ساخته است ادا كرده باشم .
گفتم : فدايت شوم . . . تو با اين جلالت قدر ، از اين بيم دارى ؟