تو بازگرداند ، اكنون امّت به پيشوا و رهبرى نيازمند است ، كه جامهاش خشن و طعامش ساده باشد ، و بر الاغ سوار شود و از بيمار عيادت كند .
راوى مىگويد : امام عليه السّلام كه تكيه داده بود ، در اين هنگام راست نشست و فرمود :
يوسف منصب پيامبرى داشت قباى ابريشمى با تكمههاى زر مىپوشيد ، و در مجلس فرعونيان بر پشتيهاى آنان تكيه مىزد ، واى بر شما جز اين است كه از امام ، قسط و عدل خواسته مىشود ؟ و اگر سخن گويد راست گويد ، و اگر حكم كند ، بر قاعده عدل و داد باشد ، و اگر وعده كند انجام دهد . همانا خداوند لباس يا طعامى را حرام نفرموده است ، و اين آيه را تلاوت فرمود
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ . . .
« 1 »
به امام جواد عليه السّلام عرض شد ، درباره مشك ، چه مىفرمايى ؟
فرمود : پدرم دستور داد ، قطعه مشكى براى او تهيّه كردند ، كه هفتصد درهم بهاى آن شد ، فضل بن سهل به آن حضرت نوشت كه : مردم اين را عيبجويى مىكنند .
پدرم در پاسخ او نوشت : اى فضل آيا نمىدانى يوسف كه پيامبر خدا بود ، جامه ابريشم با تكمههاى زرد ، مىپوشيد و بر كرسى زرّين مىنشست ، و اين عمل چيزى از عدالت و حكمت او نمىكاست .
سپس دستور فرمود غاليه يا آميختهاى از چند نوع عطر ، براى آن حضرت فراهم كردند ، كه بهاى آن چهار هزار درهم شد « 2 » .
امام عليه السّلام با اين روش و رفتار ثابت مىفرمايد ، كه ظاهر زندگى ، و نمود خارجى انسان ، ربطى به زهد واقعى ندارد ، بلكه بسا اين ظاهرسازى نيرنگى باشد ، كه آدمى بخواهد ، از اين راه توجّه ديگران را به خود جلب كند . از اين رو امام رضا عليه السّلام و ديگر ائمّه طاهرين عليهم السّلام مانعى نمىديدند ، كه ظاهر حال ، و وضع لباس و خوراك آنها ، متنعّمانه باشد ، و اين را تا آن حدّ روامىداشتند ، كه با زهد واقعى كه همان عدم دلبستگى و شيفتگى باطنى انسان به دنياست ، برخورد و تعارض پيدا نكند ، و اين كه دنيا پديدهاى
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه ج 3 ص 147 : سوره اعراف آيه 32 . يعنى : بگو اى پيمبر چه كسى زينتهاى خدا را ، كه براى بندگان خود آفريده حرام ، و روزيهاى حلال و پاكيزه را منع كرده است .
( 2 ) - كافى ج 6 ص 516 .