ميلى او به دنيا از او بيشتر باشد ، و نيز از او وارستهتر ، و در ميان خاصّ و عام ، پسنديدهتر ، و در اجراى اوامر و نواهى الاهى از او سختتر باشد « 1 » .
از ابى صلت هروى نقل شده كه گفته است : من از علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام دانشمندتر و عالمتر نديدهام ، و هيچ عالمى او را ديدار نكرد ، مگر اين كه همين را مانند من شهادت داد ، مأمون گروهى از دانشمندان اديان مختلف ، و فقها و متكلّمان اسلام را در جلسات متعدّد گرد آورد ، همگى مغلوب علوم سرشار آن حضرت شدند ، و به فضل و برترى او اقرار و به ناتوانى خود اعتراف كردند « 2 » .
و هم از او روايت شده كه گفته است : شنيدم علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام مىفرمود : من در روضه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله مىنشستم ، و دانشمندان در مدينه زياد بودند ، چون يكى از آنها در مسألهاى ناتوان مىشد ، همگى متوجّه من مىشدند و مسائل را نزد من مىفرستادند ، و من پاسخ آنها را مىدادم « 3 » .
از مأمون در داستان ولايتعهدى امام عليه السّلام نقل شده كه گفته است : من كسى را در روى زمين دانشمندتر از اين مرد نمىدانم « 4 » .
در مناقب ابن شهرآشوب است كه : مردم در مورد ابى الحسن الرّضا عليه السّلام هيچ اختلاف پيدا نكردند ، و همه از او خشنود بودند ، محمّد بن عيسى يقطينى مىگويد : من از مسائلى كه از آن حضرت سؤال شده است و پاسخ فرمودهاند ، هيجده هزار مسأله جمعآورى كردهام ، بسيارى از مصنّفان و نويسندگان ، كه از آن جملهاند ابو بكر خطيب در تاريخ خود ، و ثعلبى در تفسيرش ، و سمعانى در رساله خويش و ابن معتزّ در كتابش ، و جز آنها از آن حضرت نقل حديث كردهاند « 5 » .
علىّ بن جهم گفته است كه : پس از محاوره علمى مأمون با آن حضرت ، مأمون براى اداى نماز از جاى برخاست ، و دست محمّد بن جعفر را كه در آن مجلس حضور داشت گرفت ، و من هم در پى آنها روان شدم .
هامش
( 1 ) - بحار ج 49 ص 211 از كتاب نديم الظريف تأليف ابن مسكويه .
( 2 ) - بحار ج 49 ص 100 از حاكم ابو عبد اللّه حافظ نيشابورى .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - ارشاد مفيد ص 291 .
( 5 ) - مناقب آل ابى طالب ج 4 ص 300 .