و از ابراهيم بن عبّاس صولى نقل شده كه گفته است : من نديدم از امام رضا عليه السّلام پرسشى شود ، كه او آن را نداند ، و داناترى از او ، به آنچه تا زمانش ، بر روزگار گذشته است ، نديدهام ، مأمون با پرسش از هر چيزى ، آن حضرت را مىآزمود ، و امام عليه السّلام او را پاسخ مىفرمود ، در حالى كه تمامى پاسخهاى آن حضرت ، مأخوذ از قرآن و مستند به آن بود .
از رجاء بن ابى الضحّاك ، كه مأمون او را براى حركت دادن امام رضا عليه السّلام به مدينه فرستاده بود ، نقل شده كه گفته است : به خدا سوگند ، من مردى را ، براى خدا پرهيزگارتر از او نديدم ، همچنين كسى را نديدم ، كه بيش از او ، در تمام اوقاتش ، به ياد خدا باشد ، و بيشتر از او ، از خدا بترسد ، رجاء ادامه مىدهد كه :
آن حضرت در هيچ شهرى وارد نمىشدند ، مگر اين كه مردم از هر سو ، به او رو مىآوردند ، و مسائل دين را از آن امام عليه السّلام پرسش و استفتا مىكردند ، و آن حضرت نيز به آنان پاسخ مىدادند ، و احاديث بسيارى ، براى آنها از پدرانش از حضرت على عليه السّلام ، از پيمبر خدا صلّى اللّه عليه و إله بيان مىفرمود ، هنگامى كه از اين سفر بازگشتم ، و نزد مأمون رفتم ، از چگونگى حال آن حضرت در طول راه پرسيد ، او را به آنچه در شب و روز ، و اوقات سكون و حركت از آن امام ديده بودم ، خبر دادم ، مأمون گفت آرى اى پسر ابى الضحّاك ، اين بهترين ، و داناترين ، و عابدترين مردم روى زمين است « 1 » .
حاكم در تاريخ نيشابور مىنويسد : امام رضا عليه السّلام در مسجد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله مىنشست و فتوا مىداد ، در حالى كه او بيست و چند ساله بود .
در سنن ابى ماجه و همچنين در تهذيب الكمال است كه : او سرور بنى هاشم بود ، و مأمون او را بسيار بزرگ مىداشت و احترام مىكرد . جانشينى خود را به او سپرد ، و پيمان ولايت عهدى با او بست .
مأمون در پاسخى كه به بنى هاشم داده است مىگويد : درباره اين كه گفتيد ، مأمون در بيعت خود ، با ابى الحسن الرضا تشيّع اختيار كرده است ، به راستى مأمون به بيعت با او اقدام نكرد مگر اين كه در امر او آگاه و بينا بود ، و مىداند كه در روى زمين كسى نيست ، كه فضيلتش از او آشكارتر ، و عفّتش از او نمايانتر ، و ورعش از او زيادتر ، و زهد و بى
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا ج 2 ص 180 - 183 .