حقيقت تجلّى روح نبوّت ، و مصداق رسالتى بود كه خود آن حضرت ، يكى از نگهبانان و امانتداران و وارثان اسرار آن ، به شمار است .
از ابراهيم بن عبّاس صولى نقل شده ، كه گفته است :
من ابى الحسن الرّضا عليه السّلام را هرگز نديدم در سخن گفتن ، با كسى درشتى كند .
من ابى الحسن الرّضا عليه السّلام را هرگز نديدم سخن كسى را پيش از فراغ از آن ، قطع كند .
و هرگز درخواست كسى را ، كه قادر به انجام دادن آن بود ، ردّ نفرمود .
و هرگز پاهاى خود را ، در جلو همنشين ، دراز نمىكرد .
و هرگز در برابر همنشين تكيه نمىداد .
و هرگز او را نديدم ، كه غلامان و بردگان خود را بد گويد .
و هرگز او را نديدم ، كه آب دهان اندازد .
و هرگز او را نديدم ، كه قهقهه كند ، بلكه خندهاش تبسّم بود .
و هنگامى كه مجلس او از مردم خالى ، و سفرهء غذا انداخته مىشد ، همه غلامان و بردگانش ، حتّى دربان و ميرآخور را ، به دور سفره غذا مىنشانيد .
تا آن جا كه مىگويد : هر كه بگويد در فضيلت ، كسى را مانند او ديده ، از او باور نكنيد « 1 » .
مهمانى بر آن جناب وارد شد ، و تا پاسى از شب گذشته ، نزد آن حضرت نشسته بود و سخن مىگفت ، در اين ميان چراغ به هم خورد ، مرد براى اصلاح آن دست دراز كرد ، امام عليه السّلام او را از اين كار باز داشت ، و خود به اصلاح چراغ پرداخت ، و سپس فرمود : ما گروهى هستيم كه هرگز مهمان را به كار وانمىداريم « 2 » .
در مناقب ابن شهرآشوب است كه : امام رضا عليه السّلام وارد حمّام شد ، مردى كه آن حضرت را نمىشناخت ، به او گفت بدن مرا مالش ده ، امام عليه السّلام شروع به مالش بدن او فرمود و هنگامى كه مردم آن مرد را متوجّه كردند ، و حضرت را شناخت با پريشانى شروع به عذرخواهى و پوزش كرد ، امّا امام عليه السّلام همچنان به مالش بدن او ادامه ، و او را
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ج 2 ص 184 .
( 2 ) - كافى ج 6 ص 203 .