فعلى تاريخ عوض شده بود ، چنان كه وقتى دورانى كه لازم بود فدك نقش خود را در مسير حركت عمومى اسلام ايفا كند به سر آمد و ديگر بر اين دعوا اثرى مترتّب نمىشد و انگيزههاى مطالبه آن از ميان رفته بود ، روش اهل بيت عليهم السّلام نيز در اين باره دگرگون شد و فدك چيزى جز ارزش مالى خود را نداشت ، ولى داستان آن در تاريخ باقى مانده است تا رمزى بر حقوق ضايع شده اهل بيت عليهم السّلام باشد . زمخشرى در ربيع الابرار نقل مىكند كه :
هارون الرشيد به موسى بن جعفر عليه السّلام گفت كه فدك را بگير ، امام عليه السّلام امتناع فرمود ، و چون هارون اصرار كرد فرمود من آن را با حدود خودش مىگيرم .
هارون گفت : حدود آن چيست ؟
امام عليه السّلام فرمود : حدّ اوّل آن عدن است . رنگ چهره هارون دگرگون شد .
هارون گفت : حدّ دوّم آن چيست ؟
امام عليه السّلام فرمود : سمرقند ، رنگ چهره هارون تيره شد .
هارون گفت : حدّ سوّم چيست ؟
امام عليه السّلام گفت : افريقا ، رنگ چهره هارون سياه شد .
هارون گفت : حدّ چهارم چيست ؟
امام عليه السّلام فرمود : حاشيه دريا و آنچه نزديك بحر خزر و ارمنستان است .
هارون گفت : پس چيزى براى ما باقى نمانده است و جاى خود را با جاى من تغيير بده ! . . .
امام عليه السّلام فرمود : من تو را آگاه كردم كه اگر حدود آن را بگويم آن را باز پس نمىدهى .
از اين گفتگوى روشنگرانهاى كه ميان امام موسى بن جعفر عليه السّلام و هارون الرشيد واقع شد ، مىتوانيم جهت اهميّت فدك و بعد وسيع آن را درك كنيم و بدانيم كه فدك زمين و نخل نيست ، بلكه هدفى است مذهبى و بزرگ كه با مدلول و عمق دين پيوند و اهميّت مشترك دارد .
* * * ديگرى از آن حضرت پرسيد ، چگونه مردم امير المؤمنين عليه السّلام را با اين كه به فضايل و سبقت او در اسلام و موقعيّت او در نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله آگاهى داشتند ، رها كردند و به
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص٢٥٩