آيات » خود را بر جامهاى نوشت و با آن احرام كرد و پس از آن دستور داد كه آن را در كفنش بگذارند .
دعبل شاعر توانايى بود كه مخالفانش همواره از زبان او بيمناك بودند و خلفا مىترسيدند مبادا دعبل به هجو آنها بپردازد .
ابن مدبر گفته است ، دعبل را ديدار كردم ، و به او گفتم تو گستاخترين مردمى كه دربارهء مأمون مىگويى :
إنّي من القوم الّذين سيوفهم * قتلت أخاك و شرّفتك بمقعد
رفعوا محلّك بعد طول خموله * و استنقذوك من الحضيض الأوهد « 1 »
در پاسخ من گفت : اى ابا اسحاق من چهل سال است چوبهام را به همراه خود دارم و كسى كه مرا بر آن به دار كشد نيافتهام « 2 » .
داستانى شگرف
از داستانهاى شگرفى كه نقل شده اين است : دعبل پس از آنكه قصيده تائيّه خود را سرود ، و به حضرت رضا عليه السّلام تقديم داشت ، در بازگشت از مرو و عبور از كنار رودخانه فوهان ، راهزنان با كاروانى كه او همراه آن بود برخورد كردند و همه اموال آن را ربودند ، و بازوان كاروانيان را با طناب بستند ، و دعبل هم از جمله همينها بود كه كتفهايش را بسته بودند راهزنان قافله را تصاحب و شروع به تقسيم اموال كاروان ميان خود كردند ، ناگهان يكى از آنان به شعر دعبل آن جا كه در چكامهاش مىگويد :
أرى فيئهم في غيرهم متقسّما * و أيديهم من فيئهم صفرات
تمثّل جست ، دعبل « 3 » اين را شنيد ، و به او گفت اين شعر از كيست ؟ گفت از مردى از
هامش
( 1 ) - من از گروهى هستم كه شمشيرهاى آنان برادرت را كشت و اين جايگاه را به تو ارزانى داشت - تو را پس از مدّت درازى گمنامى بلند مرتبه كردند و تو را از پستترين حال رهايى دادند .
( 2 ) - اغانى ج 20 ص 69 - 81 .
( 3 ) - ابو على دعبل بن علىّ بن رزين نسب او به عبد اللّه بن بديل صحابى مشهور مىرسد نود و هشت سال عمر كرده و به شرف لقاى چهار تن از ائمّه معصومين عليهم السّلام رسيده است ، تولّد او در سال 148 وفات او در 246 هجرى است ( مترجم ) .