تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
آنچه را بدان مأمور بوده‌ام به شما ابلاغ كردم ، و من خود جز امير المؤمنين و فضل بن سهل كسى را نمىشناسم ، سپس از منبر فرود آمد « 1 » . اين حادثه از وجود مخالفتى پنهان و بىسر و صدا حكايت دارد ، كه در ضمن مخالفت نمىخواهد با حكومت وارد مبارزه شود و در برابر آن جبهه‌گيرى كند ، و اين دسته بر گروهى كه مخالفت خود را علنى كرده بودند مانند آنچه در بغداد و جز آن روى داد اضافه مىشد . به هر صورت . . . اين گروههاى مخالف نمىتوانستند درك كنند ، چه انگيزه‌اى مأمون را وادار كرده است ، تا در اين شرايط سياسى سخت كه خلافت عبّاسى با آنها دست به گريبان است ، به اين اقدام انقلابى دست بزند ، مأمون هم آن انسان ساده‌انديش نبود ، كه پيش از آن‌كه بازى سياسى خود را به پايان برساند ، راز نهان و هدف پنهان خود را ، به آنان بگويد .

نماز عيد

يكى از مظاهر ولايتعهدى كه مقدّر نبود به انجام برسد ، نماز عيد بود ، مأمون اصرار كرد امام عليه السّلام نماز عيد را با مردم به‌جاى آورد ، و مراسم آن را برگزار فرمايد ، ليكن بر اثر گرماى شديد و يا رويدادهاى ديگر اين نماز به پايان نرسيد ، ارشاد از على بن ابراهيم و ياسر خادم و ريّان بن صلت ، نقل مىكند كه گفته‌اند : چون روز عيد شد ، و امر ولايتعهدى نيز بر عهده امام رضا عليه السّلام قرار داشت مأمون نزد آن حضرت فرستاد و درخواست كرد امام عليه السّلام سوار شود ، و با مردم نماز عيد بگزارد ، و براى آنان خطبه بخواند ، امام عليه السّلام به او پاسخ فرستاد كه تو خود شرطهايى را كه ميان من و تو ، درباره دخالت من در كارها مقرّر است مىدانى ، مرا از نمازگزاردن با مردم معاف بدار ، مأمون به آن حضرت پاسخ داد ، كه من مىخواهم با اين كار دلهاى مردم آرام ، و برترى تو شناخته شود ، ميان امام عليه السّلام و مأمون ، فرستادگان چند بار رفت و آمد كردند ، و چون مأمون پافشارى كرد ، آن حضرت به او پيغام داد ، كه اگر مرا معاف بدارى خشنودتر
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ج 2 ص 144 .