تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

بررسى تاريخى اين موضوع

بعيد به نظر مىآيد آن جلّودى كه مأمون او را مأمور نبرد با زطّ در يمن كرده غير از آن جلّودى باشد كه بنا به روايت صدوق ، مأمون او را كشته است و شايد بنابر برخى روايات مأمون به شفاعت امام رضا عليه السّلام از كشتن او صرف نظر كرده باشد ، و در هر حال شگفت‌آور است كه اين سران و فرماندهان در برابر اراده مأمون سرپيچى ، و تا حدّ نابودى خود پافشارى و مخالفت كرده باشند ، از اين رو بر حسب موازين درست تاريخى صدق اين روايت مورد ترديد است ، شيخ صدوق مىگويد ، داستان قتل اينها بيشتر به نمايشنامه‌اى شباهت دارد كه نقش قهرمانى افراد آن را ، نويسنده نمايشنامه به آنها داده باشد . به علاوه نزديك به صحّت اين است كه علىّ بن عمران كه شيخ صدوق او را در شمار اين سه نفر قرار داده ، همان عبد العزيز بن عمران است كه چنان كه پس از اين ذكر خواهد شد ، در حادثه ترور فضل بن سهل به اتّهام وجود رابطه ميان او و ديگر متّهمان به فرمان مأمون اعدام شده است .

مخالفت آرام

عناصر ديگرى نيز وجود داشتند كه عمل مأمون را در انتصاب امام رضا عليه السّلام به ولايتعهدى خود ، و بيرون بردن خلافت را از خاندان عبّاسى بر او نمىپسنديدند ، ليكن چون توانايى ضديّت با حكومت را نداشتند ، بر خلاف تمايلات باطنى ، با سياستهاى حكومت همراهى مىكردند ، با اين حال نمىتوانستند بكلّى خاموش و آرام باشند ، بلكه ناخشنودى و دلتنگى خود را ، در قبال اين عمل حكومت ، كه به زعم آنها غير مسؤولانه بوده است ، اظهار مىكردند . چنان كه پيش از اين گفته شد ، اسحق بن موسى بن جعفر ، از طرف مأمون در آن سال امير حاجيان شده بود او در مكّه براى مأمون و پس از او براى علىّ بن موسى عليه السّلام به ولايتعهدى دعا كرد ، در اين ميان حمدويه بن علىّ بن عيسى بن ماهان برخاست و به او اعتراض كرد ، اسحق جامه سياه كه شعار عبّاسيان است طلب كرد تا بپوشد ، و چون در دسترس نيافت پرچم سياهى را برداشت و خود را در آن پيچيد و گفت : اى مردم من