تجاوبن بالارنان و الزّفرات * نوائح عجم اللّفظ و النّطقات « 1 »
پس از آن رويدادهايى را كه از زمان وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به بعد بر خاندان او وارد شده با اشاره به داستان سقيفه و انحراف امّت در مسأله خلافت ، و بالاخره تا واقعه دردناك شهادت امام موسى بن جعفر عليه السّلام بيان مىكند ، سپس به مدح و ستايش اهل بيت عليهم السّلام مىپردازد ، و فضائل و مناقب آنها را شرح مىدهد ، دعبل هنگامى كه قصيده خود را براى امام رضا عليه السّلام خواند ، تأثّر آن حضرت از شنيدن دو بيت آن آشكار شد ، آن جا كه دعبل خواند :
أرى فيئهم في غيرهم متقسّما * و أيديهم من فيئهم صفرات « 2 »
امام عليه السّلام گريست و فرمود : اى خزاعى راست گفتى ، دعبل در اينجا نقطه ضعفى را يادآورى كرده بود ، كه اهل بيت عليهم السّلام پيوسته از آن رنج مىبردند ، و هنگامى كه دعبل اين بيت را خواند :
إذا وتروا مدّوا إلى واتريهم * أكّفا عن الأوتار منقبضات « 3 »
امام عليه السّلام پيوسته دستهاى خود را به هم مىماليد و مىفرمود : آرى منقبضات
اين قصيده از نظر روانى الفاظ ، و واقعيّت معنا ، و شيوايى و حسن تعبير از بهترين و زيباترين اشعار عرب است . چنان كه اغانى نقل كرده ، هنگامى كه دعبل اشعار خود را به پايان رسانيد ، امام رضا عليه السّلام ده هزار درهم از سكّههايى كه نام مباركش بر آنها نقش بود ، به او جايزه مرحمت فرمود ، و يكى از جامههاى خود را به او خلعت داد ، مردم قم در برابر آن جامه سى هزار درهم به او دادند ، و او نپذيرفت و آن را به آنها نفروخت ، در بيابان راه را بر او بستند ، و جامه را از او ربودند ، دعبل به آنها گفت : شما آن را براى تقرّب به خدا مىخواهيد ، در حالى كه اين براى شما حرام است ، و آنان را سوگند داد كه آن را نفروشند ، و پارهاى از آن را به او دهند ، تا در كفن خود گذارد يكى از آستينهاى آن جامه را به او دادند كه در كفن خود گذاشت . همچنين گفته شده كه دعبل قصيده « مدارس
هامش
( 1 ) - زنان نوحهگرى كه سخنان و الفاظ آنها گنگ و مبهم است ، با گريه و ناله از يكديگر پرسش مىكنند .
( 2 ) - غنايم آنان را مىبينم كه در ميان غير از آنان قسمت شده ، و دستهايشان از غنايم خودشان تهى است .
( 3 ) - هنگامى كه دچار جنايت دشمنان مىشوند ، دستهاى خود را كه از انتقام و تلافى بازداشتهاند ، به سوى آنها دراز مىكنند .