تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
بوسيدن دست او خوددارى كرد ، مأمون به او گفت برو و جايزه‌ات را بردار ، پس از آن صدا زد اى ابا جعفر برگرد و در جاى خود بنشين ، او هم به جاى خود بازگشت ، بعد از آن ابو عبّاد علويان و عبّاسيان را دوبدو فرامىخواند و آنها جايزه‌هاى خود را از او دريافت مىكردند ، تا اين كه جوائز پايان يافت . سپس مأمون به امام عليه السّلام عرض كرد خطبه بخواند و براى مردم سخن گويد . امام عليه السّلام ستايش و سپاس خداوند را به جاى آورد ، و بعد از آن فرمود : ما را به سبب قرابت با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله بر شما حقّى است ، و از اين جهت شما را نيز حقّى برماست ، اگر شما حقّ ما را ادا كنيد ، اداى حقّ شما بر ما واجب خواهد بود ، نقل نشده است كه امام عليه السّلام در اين مجلس زياده بر اين كلمات ، چيزى فرموده باشد ، سپس مأمون دستور داد سكّه زدند ، و نام مبارك امام عليه السّلام را بر آن نقش كردند . مأمون دختر اسحق بن جعفر بن محمّد را به ازدواج اسحق بن موسى بن جعفر درآورد ، و به او دستور داد كه در آن سال امير حاجيان باشد . مأمون در مركز خلافت خود ، به ولايتعهدى امام رضا عليه السّلام خطبه خواند « 1 » و فرمان داد كه در سراسر شهرهاى اسلامى به نام آن بزرگوار خطبه بخوانند ، و براى او كه وليعهد مسلمانان است دعا كنند .

مديحه‌هاى شاعران در ستايش امام رضا عليه السّلام

شاعران با مديحه‌هاى نغز و شيوا به مدح و ستايش آن حضرت پرداختند ، بهترين اشعارى كه درباره آن بزرگوار سروده شده و به جا مانده ، ابياتى است از ابى نواس ، كه هنگامى كه مردم او را ملامت كردند كه چرا امام رضا عليه السّلام را مدح نمىكند ، در پاسخ آنها سروده است :
قيل لي أنت أشعر النّاس طرّا * في فنون من الكلام النبيه لك من جوهر الكلام بديع * يشمر الدّر في يدي مجتنيه فعلام تركت مدح بن موسى * و الخصال الّتى تجمّعن فيه
هامش
( 1 ) - ارشاد ص 291 . مقاتل الطالبيين ص 375 - 376 .