او گفت ابو مسلم خلافت را از قبيلهاى به قبيله ديگر انتقال داد ، و تو آن را از برادرى به برادر ديگر منتقل كردهاى ، و فرق اين دو را خود مىدانى . فضل گفت : پس من هم آن را از قبيلهاى به قبيله ديگر انتقال خواهد داد ، سپس به مأمون پيشنهاد كرد كه علىّ بن موسى را وليعهد خويش قرار دهد ، و مأمون نيز با آن حضرت هم بيعت ، و وليعهدى مؤتمن را ملغى كرد « 1 » .
از عبد اللّه بن طاهر نقل شده كه گفته است : فضل بن سهل به مأمون خاطرنشان كرد ، كه صله رحم بهجا آورد و با علىّ بن موسى بيعت كند ، و از اين راه به خدا و رسول تقرّب جويد ، تا آنچه رشيد درباره علويان مرتكب شده ، از خاطرها برود ، و مأمون قادر به مخالفت با فضل نبود ، از اين رو رجاء بن ضحّاك و ياسر خادم را به مدينه روانه كرد تا محمّد بن جعفر و علىّ بن جعفر و علىّ بن موسى بن جعفر عليهم السّلام را ، به سوى خراسان حركت دهند ، و اين در سال 200 هجرى بود « 2 » .
مأمون تأكيد مىكند كه اين اقدام ، تدبير خود اوست
در برابر آنچه گفته شد ريّان بن صلت حديث مىكند كه :
بيشتر مردمى كه با امام رضا عليه السّلام بيعت كردند ، از فرماندهان و توده مردم و كسانى بودند ، كه رغبتى به اين امر نداشتند ، و مىگفتند اين امر به تدبير فضل بن سهل ذو الرّياستين انجام گرفته است ، اين سخن به گوش مأمون رسيد ، نيمه شب در پى من فرستاد ، و چون به حضور او رسيدم گفت اى ريّان شنيدهام مردم مىگويند ، بيعت با امام رضا به تدبير فضل بن سهل ذو الرياستين بوده است ، گفتم اى امير المؤمنين ، چنين مىگويند ، گفت اى ريّان واى بر تو آيا كسى مىتواند اين گستاخى را بكند ، كه نزد خليفهاى كه رعيّت مطيع ، و همگى سران و فرماندهان فرمانبردار اويند ، و خلافت در اختيار اوست ، برود و بگويد خلافت را رها كن و به ديگرى واگذار ؟ آيا خرد اين را مىپذيرد ؟ گفتم نه ! به خدا سوگند اى امير المؤمنين كسى چنين گستاخى را ندارد ، مأمون
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ج 2 ص 165 .
( 2 ) - همان مأخذ ج 2 ص 147 .