بيعت گيرد ، برخى از اينها مىگويند : بيعت مىكنيم و جامه سبز مىپوشيم ، و بعضى مىگويند : بيعت نمىكنيم ، و سبز نمىپوشيم ، و خلافت را از خاندان عبّاس بيرون نمىبريم ، و اين كارى كه شده جز حيله و دسيسه فضل بن سهل نيست « 1 » .
اين اتّهام مردم بغداد به فضل ، جز از اين ناشى نبوده كه او بيشترين نفوذ و تأثير را در دستگاه خلافت داشته است و دور نيست اين شايعه كه اقدام مأمون به اشاره فضل بوده است ، از خود فضل ناشى شده باشد ، تا از اين راه موقعيّت خود را ، در برابر افكار عمومى كه او را داراى بيشترين نفوذ در اعمال خليفه مىدانستند ، محفوظ بدارد ، چنان كه فضل هنگامى كه نظر يكى از ياران خود را ، درباره مقايسه كار او ، با آنچه ابو مسلم انجام داده مىپرسد ، با مباهات مىگويد من خلافت را مانند ابو مسلم ، از قبيلهاى به قبيله ديگر منتقل خواهم كرد ، تا اين كه به مخاطب خود بفهماند ، كه همه امور خلافت در دست اوست و هر كارى را كه بخواهد مىتواند انجام دهد ، و موضوع ولايتعهدى نيز منحصرا به اشاره و تدبير او بوده است .
فضل ميان امام عليه السّلام و مأمون فتنهانگيزى مىكند
واقع اين است كه فضل مىكوشيد ، خلافت را از قبيلهاى به قبيله ديگر ، منتقل گرداند ، تا غرور خود را ارضا كند ، و هدف او كه دوّمين ابو مسلم بشود ، تحقّق يابد ، از اين رو به اتّفاق هشام بن عمرو نزد امام رضا عليه السّلام مىرود ، و عرض مىكند :
اى فرزند پيامبر خدا آمدهام تا رازى را با تو در ميان گذارم ، مجلس را خلوت فرما ، پس از آن سوگندنامهاى را بيرون آورد ، كه در آن قيد شده بود ، شكستن اين قسم موجب عتق و طلاق است ، و هيچ چيز كفّاره آن نمىشود ، سپس او و هشام بن عمرو عرض كردند ، ما آمدهايم تا سخن حق و راستى را عرضه بداريم ، ما دانستهايم كه حكومت از آن شما ، و اين حقّ متعلّق به شماست ، اى فرزند پيامبر خدا ، آنچه به زبان مىگوييم ، دلهاى ما نيز بر آن است ، و اگر جز اين باشد بايد بردگان خود را آزاد كنيم ، و زنان خويش را طلاق دهيم ، و بر من فضل بن سهل سى بار حجّ پياده خانه خدا باشد ، اگر مأمون را
هامش
( 1 ) - طبرى ج 8 ص 555 حوادث سال 201 .