تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
متعرّض او شوى ، زكريّا اين كار را پيگيرى نكرد ، و عبّاسى نيز سالم از راه گذشت . . . » « 1 » . على رغم اين كه امام عليه السّلام نخست ريّان را از كشتن عبّاسى بشدّت منع مىكند ، و سپس هم در برابر طرح پيشنهادى او از هرچه دلالت بر موافقت كند خوددارى و سكوت مىفرمايد ، با اين حال زكريّا بن آدم ، هيچ‌گونه اقدامى را پيش از آن‌كه با معمّر مشورت كند ، به عمل نمىآورد ، و معمّر هم به دليل اين كه سكوت امام عليه السّلام دلالت بر امر يا نهى نمىكند او را از اين كار بازمىدارد . اين قضيّه نمايانگر دقّت فراوانى است ، كه شيعيان در پاىبندى به دستورها و حفظ حدود اوامر ائمّه عليهم السّلام به كار مىبرند . بارى اينها بود انگيزه‌ها و واقعيّتهايى كه مأمون را وادار كرد ، با امام رضا عليه السّلام به ولايتعهدى بيعت كند و مىتوان با در نظر گرفتن شرايطى كه حكومت با آن روبرو بوده ، آنها را از خلال تاريخ آن زمان دريافت ، و نسبت به همه يا برخى از آنها قطع و يقين كرد .

توجيهات ساده‌انديشانه درباره ولايتعهدى

ساده‌انديشى است اگر بگوييم آنچه مأمون را به اين كار برانگيخته ، وفاى به نذر خود بوده ، كه اگر بر برادر مخلوعش امين پيروز شود ، خلافت را به فاضلترين مردان خاندان ابى طالب منتقل كند ، چنان كه شيخ صدوق چنين گفته است و همان طورى كه پيش از اين ذكر كرديم ، مأمون اين سخن را در پاسخ فضل بن سهل و برادرش حسن گفته ، و غرض او پنهان داشتن اين امر از ديگران بوده است . و نيز از اين قبيل است اين كه گفته شده انگيزه مأمون در اين كار اين بوده كه به زعم خود ، از چهره زاهدانه و حالت بىميلى ائمّه عليهم السّلام به دنيا پرده بردارد ، و امام عليه السّلام را سرگرم امور دنيوى كند ، تا نشان دهد كه زهد و بىرغبتى ائمّه عليهم السّلام به دنيا ، بر اثر نداشتن دسترسى به آن بوده است . ليكن مأمون بيش از هر كس ، واقعيّت صفات ائمّه عليهم السّلام را مىشناخت ، و به حقيقت آنها آگاه بود ، و مىدانست كه چنين كارى نمىتواند مؤثّر باشد ، و موقعيّت آنها را در نفوس مردم متزلزل كند ، علاوه براين از نظر امّت ، قبول و تصدّى
هامش
( 1 ) - قرب الاسناد ص 200 .
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 124 | محمدجواد فضل الله / سيد محمد صادق عارف