بردارندگان تابوت قرار دهد ( كه پيشاپيش لشكر حركت مىكردند ) وهر كس كه پيشاپيش تابوت جاى مىگرفت باز نمىگشت تا كشته گردد . وچون أوريا كشته شد ومدّت زمان عدّهء همسرش سپرى گشت ، داوود أو را براي خويش خواستگارى كرد وآن زن به شرطي اين خواستگارى را پذيرفت كه اگر پسرى بزايد پس از أو جانشينش باشد ودر اين باره سندى نوشت كه پنج كس از بني إسرائيل به صحّت آن گواهى دادند . آنگاه بود كه سليمان از أو زاده شد ، سپس چون به أو رسيد ، دو فرشته از بالاى ديوار بر أو وارد شدند وحكايت چنان دنبال شد كه خداوند متعال در كتابش بيان كرده است كه سرانجام داوود به سجده افتاد وخداوند متعال أو را آمرزيد وتوبهاش را پذيرفت .
بدينسان برخى از مورخان ومفسران روايت تورات متداول امروزى يهود را تا حدى پى گرفتهاند كه از پيامبر توبهكارى كه خداوند به أو حكمت وفصل الخطاب ارزانى داشته بود ، تصويرى ارائه مىدهند كه بر بأم كوشك خويش گام مىزد كه زنى بس خوش رخساره را ديد كه عريان تن مىشست واز برخى نديمان خويش دربارهء أو باز پرسيد ودانست كه أو نامش « بتشبع » زن « اورياى حثى » است ، كسى را به سويش فرستاد كه أو را به نزدش آورند ، آنگاه نيز آن زن از حيض پاك بود وداوود كأم از أو برگرفت وبه زودى آبستن شد وچون به آبستنى خود مطمئن مىشود ، داستان را با داوود مىگويد ، آنگاه به همسرش پيغام فرستاد كه از ميدان جنگ باز آيد ، تا اينكه وقتي آبستنىاش معلوم شد ، مردم گمان بردند كه از همسر خويش آبستن است ، اما أوريا از همبستر شدن با همسرش سر باز زد وبر بازگشت به ميدان جنگ پاى فشرد ، آنگاه داوود فرمان داد كه أوريا را با سپاهيان دشمن هماورد كنند . اينك داستان أو به داستان كسى ماند كه يك ميش بيش نداشت وديگرى گوسفندان وگاوان بسيارى داشت ، آنگاه براي آن شخص دارا مهمانى از راه رسيد وميش آن شخص مسكين را برگرفت واز آن خوراكى براي مهمانش مهيّا ساخت وداوود در دادرسى خويش چنين حكم داد كه كنندهء آن كار را بكشند وچهار برابر آن ميش به أو دهند وناتان به داوود گفت : آن مرد تويى .
روايت نادرست عهد عتيق تا اين حد غمانگيز پايان مىپذيرد . به راستى پيامبر توبهكار چگونه اين چنين تواند بود ؟ آيا چنين اتّهامى با آن خلق وخوى بزرگوارانه كه از آغاز كودكى از داوود ( ع ) سراغ داريم سازگار است وآيا از شخص نيكوكار خيانت به انسان ، آن هم چه انساني ، يكى از سپاهيان لشكر حق ، آن هم در زماني كه طبل جنگ را نواخته بودند ، رواست ؟
پس اين جز تناقض هيچ نيست ، سخن نابجايى است كه يهوديان را از ديگر كسان باز
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: محمد بيومي مهران
ص٣٩