تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
ما نماز بگزار . امّا أو مىگويد : خير ، براي گرامى داشت اين أمت از جانب خداوند بايد خودشان أمير همديگر باشند » . اين حديث را حارث بن أبي اسامة در مسند خويش با إسنادي خوب روايت كرده وابن قيم نيز در كتاب ، المنار المنيف ، روايت كرده وإسناد آن را نيكو دانسته است ، وطحاوى گفته كه عقيدهء مشهور چنين است : « ما به نشانه‌هاى قيامت از قبيل خروج دجال ونزول عيسى بن مريم ( ع ) از آسمان ايمان داريم » . « 1 » ابن تيميّه ( حنبلي ) از پيشوايان أهل سنت مىگويد كه عيسى بن مريم ( ع ) زنده است وخداوند متعال تن وجان أو را به سوى خود فرا برده است واينكه خداوند متعال مىفرمايد :
« إِنِّي مُتَوَفِّيكَ »
يعنى تو را بر مىگيرم ، همچنين ثابت شده است كه أو بر منارهء سفيد شرقي دمشق فرود مىآيد ودجال را مىكشد وصليب را مىشكند وخوك را مىكشد وبه حكمي دادگرانه وعادلانه جزيه را بر مىدارد . ومراد از توفّى در اين آية استيفاء است كه بين معناى مرگ وخواب نيز بسامد دارد وهر يك قرينه‌اى دارد كه بر آن دلالت مىكند . قاضى عياض در شرح مسلم گفته است : نزول عيسى وكشتن دجال توسط أو در نگاه أهل سنت به دليل أحاديث درستى كه در اين باب وارد شده ، حق است وهيچ دليل عقلي وشرعي براي ابطال آن در دست نيست . اما برخى از معتزليان وجهميّه وموافقانشان اين موضوع را انكار كرده‌اند ومىپندارند كه اين أحاديث مردود هستند . چرا كه خداوند متعال از پيامبر اسلام به
« وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ »
تعبير كرده وآن حضرت ( ص ) فرموده : « لا نبىّ بعدى / پس از من هيچ پيامبرى نيست » . همچنين مسلمانان در اين باره اجماع كرده‌اند كه پيامبرى پس از پيامبر اسلام نخواهد بود وشريعت آن حضرت تا روز قيامت جاودانه ونسخ ناپذير است . البتة چنين استدلالي باطل است ، چرا كه نزول دوبارهء حضرت مسيح ( ع ) به معناى آن نيست كه پيامبرى مىآيد وشريعت محمدي را نسخ مىكند ، ودر أحاديث نيز هرگز چنين چيزى نيامده است ، بلكه أحاديث مقرّر
هامش
( 1 ) . أحمد بن حنبل به سند خويش از حذيفة بن أسيد غفارى روايت مىكند كه گفت : رسول خدا ( ص ) از عرفه بر ما مشرف بود كه ما از قيامت سخن مىگفتيم ، آنگاه فرمود : « تا ده نشانه را نديده‌ايد قيامت فرا نخواهد رسيد . 1 ) دميدن خورشيد از فرو رفت آن ؛ دخان ( دود ) ؛ دابه ( جانور ) ؛ خروج يأجوج ومأجوج ؛ نزول عيسى بن مريم ودجّال وسه خسوف خسوفى در مشرق ؛ خسوفى در مغرب وخسوفى در جزيرة العرب ؛ آتشى كه از ژرفاى عدل بيرون مىآيد ومردم را گرد خويش فرآهم مىآورد ، هر جا كه شب اطراق كنند با آنان همراه خواهد بود وهرگاه كه به هنگام نيمروز استراحت كنند ، أو نيز باز ايستد ، همچنين مسلم وصاحبان سنن از حديث فرات القزاربه به همين مضمون روايت كرده‌اند ( مسند أحمد ، 4 / 7 ؛ صحيح مسلم ، 8 / 178 ؛ تفسير ابن كثير ، 1 / 887 ) .