همان است ، جداى از اين چنانكه إنجيل مىگويد : آن وحدانيت ( يگانگى ) كه اسرائيليان در آن زمان درك مىكردند ، وحدانيت چيرگى ربّ الأرباب بر ديگر أرباب ( خداى خدايان بر ديگر خدايان ) بود . « 1 »
بدين ترتيب هنوز قرن نخست ميلادي سپرى نشده بود تا اينكه ديانت مسيح - كه در أصل وجوهر خويش يك ديانت توحيدي بود - به ديني تبديل شد كه چندان تفاوتى با ديگر ديانات چند گانه پرستى شرق قديم نداشت وحتى ديگر نمىشد از آن به عنوان يك دين توحيدي ياد كرد ، چرا كه در واقع به آيين چند خدا پرستى بدل شده بود ، چنانكه مسيح ومادرش چنان تقديس مىشدند كه گويى دو خدايند وحتى در باور تثليث با ديگر أديان شايع در آن روزگار رقابت كرد . « 2 »
3 ) گروه سوّم از نصارا ، مسيح را پسر خدا مىدانند - خداى از آنچه آنان مىگويند بسى بالاتر وبرتر است - وقرآن كريم در اين باره مىفرمايد :
« وَقالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ، وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ، ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ، قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
/ ويهود گفتند : « عزير » پسر خداست ومسيحيان گفتند كه « مسيح » پسر خداست .
اين سخنشان به زبانشان است . با سخن كساني كه پيش از اين كفر ورزيدند ، تشبّه مىجويند .
خداوند آنان را بكشد . چگونه [ از حقّ ] برگردانده مىشوند » [ توبه ، 30 ] .
همچنين مىفرمايد :
« إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ ، لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الْأَرْضِ وَكَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا
/ جز اين نيست كه خدا معبود يگانه است . از آنكه واز آنكه فرزندى داشته باشد ، پاك [ ومنزّه ] است . آنچه در آسمانها وآنچه در زمين است ، از آن اوست . وخداوند [ به عنوان ] كارساز بس است » [ نساء ، 171 ] .
اگر مسيحيان از اين امر در شگفت باشند كه عيسى ( ع ) بدون پدر آفريده شده است ، بايد بدانند كه كار آفرينش حضرت آدم ( ع ) از أو شگرفتر بوده ، چرا كه أو بدون پدر ومادر آفريده شد وكسى كه آدم را از خاك آفريد وبه أو فرمود ، پديد آي وبي درنگ پديد آمد ، همو بود كه عيسى را بدون پدر آفريد ، قرآن كريم نيز به اين حقيقت أشارت دارد ومىفرمايد :
« إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ * الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ * فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا
هامش
( 1 ) . عباس محمود عقّاد ، إبراهيم أبو الأنبياء ، ص 122 .
( 2 ) . ديتلف نلسون ، پيشين ، ص 242 - 243 .