مىفرمايد :
« وَإِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ ، إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَلا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
/ وچون خداوند مىفرمايد : اى عيسى بن مريم ، آيا تو به مردم گفتى كه مرا ومادرم را به عنوان دو معبود به جاى خداوند گيريد ؟ گويد : تو را به پاكى ياد مىكنم ، مرا نسزد چيزى بگويم كه سزاوار من نيست . اگر آن را گفته باشم بي گمان آن را دانستهاى . آنچه را كه در ذات من است ، مىدانى ، وآنچه را كه در ذات [ مقدّس ] توست نمىدانم ، بىگمان تو خود داناى رازهاى نهاني . به آنان مگر آنچه را كه مرا به آن فرمان داده بودى ، نگفتهام ، [ گفتهام ] كه خدا ، پروردگار من وپروردگارتان را بپرستيد وتا زماني كه در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم ، آنگاه چون مرا برگرفتى خودت بر آنان نگهبان بودى وتو بر همه چيز گواهى » [ مائده ، 116 - 117 ] .
آلوسى مىگويد : « 1 » بر اين آية اشكال گرفتهاند كه كسى از نصارا هرگز مريم ( ع ) را خدا ندانسته است ! به اين اشكال از چند جهت پاسخ گفتهاند ، نخست آنكه وقتي حضرت مسيح ( ع ) را خدا دانستهاند ، ملزم هستند اين را نيز بپذيريد كه مادرش هم خدا بوده است ، چرا كه هر چيزى همواره از جنس همان است كه از أو زاده شده است وذكر « دو خدا » در آية از طريق الزام آنان بوده است ، ديگر آنكه وقتي آنان تا حدّ خدايى أو را بزرگ داشتهاند ، تو گويى بر أو عنوان خدا اطلاق كردهاند . « 2 » چنانكه در آيهء
« اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ »
خداوند متعال بر روحانيان يهود ونصارا « ربّ » اطلاق كرده است ، چرا كه آنان را در حدّ خدايى بزرگ داشتند ! سوم آنكه اين احتمال همواره وجود دارد كه كساني از آنان چنين نظري داشتهاند ! « 3 » در هر صورت نصوص قرآني براي هميشهء روزگار بنابر مفهومي كه از سخن يا اعتراف مسيح ( ع ) بر مىآيد ( اگر چنين تعبيرى درست باشد ) بر اين حقيقت تأكيد مىگذارد كه وى انساني بوده كه خود را از خدايى بسيار برى مىدانسته واز آنچه كه پيروان كژرو ومحرّفش به أو نسبت دادهاند بيزارى مىجويد واقرار دارد كه دانش أو متناهي وسرآمدش محدود بوده وأو
هامش
( 1 ) . تفسير روح المعاني ، 7 / 65 .
( 2 ) . تفسير فخر رازي ، 12 / 134 .
( 3 ) . ديتلف نلسون وديگران ، التاريخ العربي القديم ، ص 242 - 243 .