بنده ورسول خداست ومقامش تنها تا آنجا مىرسد كه خداوند ، مولايش به أو فرمان داده است . در عين حال اگر به دلايل بيانگر جوهر مسيحيت راستين وپاك نيز بر گرديم ، خواهيم ديد كه با عنايت به آنها معلوم مىشود كه أهل تثليث به غلوّ وكفر دچار آمدهاند واگر آنان پيروان راستين حضرت مسيح مىبودند ، قطعا به باور راستين أو نيز روى مىآوردند « 1 » وبه نويد وبشارت حضرت محمد ( ص ) وقرآن كريم ايمان مىآوردند ، چنانكه در حديث شريف آمده است كه آن حضرت فرمود : « والّذى نفسي بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة ، يهودي أو نصراني ، ولا يؤمن بي إلّا دخل النّار / سوگند به ذاتي كه جان من در قبضهء قدرت اوست ، هر كسى از اين أمت ، يهودي يا نصراني به من گوش فرا ندهد وبه من ايمان نياورد ، به دوزخ در خواهد آمد » . « 2 »
شگفتا كه در أناجيل مسيحيان نيز نصوصى وارد شد كه با پندارهاى آنان در تعارض است ، چنانكه نصوصى اشاره مىكند كه مسيح ، بنده « 3 » ورسول « 4 » خداوند متعال بوده است ونيز بر انسان بودن وى ومادرش ونيز فرزند انسان بودنش ( به جاى پسر خدا بودنش ) « 5 » وهمچنين به يكتايى خداوند « 6 » دلالت دارد .
شايد كسى بپرسد : باور تثليث چگونه در ديانت استوار بر يكتا پرستى عيسوى پيدا شد ؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه اين گرايش تحت تأثير ديانات مبتنى بر دو گانه پرستىاى پديد آمد كه در آن زمان در خاور نزديك قديم شايع بود ، به ويژه از أديان مصرى كه در آنها سه گانه پرستى معمول بود ، چنانكه حتى هر شهري سه خداى ويژهء خود را داشت كه از خداى پدر ، خداى مادر وخداى پسر تشكيل شدند . به عنوان نمونه مىتوان از ثالوث ( مركب از سه خداى ) طيّبه ( أقصر كنونى ) كه مركب است از خداى آمون ( پدر ) ، خداى مرگ ( مادر ) وخداى خونسو ( پسر ) نام برد ، چنانكه در شهر « منف » دراستان « جيزه » ، ثالوث از خداى « پتاح / پدر » خداى « سمخت / مادر » وخداى « نفرتوم / پسر » در شهر يفانتين ( جزيرهء أسوان ) از خدايان « خنوم » و « عنقت » و « ساتت » تشكيل مىشده است . تازه اينها غير از ثالوث مشهور « اوزير » هستند كه از اوزير ( خداى پدر ) ، ايزة ( خداى مادر ) وحور خداى پسر تشكيل مىشد . « 7 »
هامش
( 1 ) . محمد بن شريف ، پيشين ، ص 192 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، 1 / 367 .
( 3 ) . يوحنا ، 20 : 17 .
( 4 ) . يوحنا ، 14 : 24 .
( 5 ) . متى ، 23 : 9 ، 22 ؛ مرقس ، 12 : 28 - 33 .
( 6 ) . متى ، 1 : 1 - 17 ، 8 : 20 ، 13 : 37 ، 26 : 64 ؛ يوحنا ، 1 : 51 ، 17 : 3 .
( 7 ) . محمد بيومى مهران ، الحضارة المصرية القديمة ، ص 243 - 361 .