تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
متحيّز ( جاى گير ) وعرض باشد : امّا عيسى ( ع ) همان شخصيت بشرى جسماني است كه پس از نيستى پديد آمد وپس از آنكه زنده بود ، در باور نصارا به دار كشيده شد . چنانكه در آغاز كودك بود ، آنگاه باليد ، سپس جوان شد . همچنين خوراك مىخورد ، نوشيدنى مىنوشيد ، سخن مىگفت ، مىخفت وبيدار مىشد ، واز بديهيات عقلي است ، كه هيچ محدثي ( نو آفريده‌اى ) نمىتواند قديم باشد ، همچنين هيچ نيازمندى بىنياز نتواند بود ، همچنانكه هيچ ملكي هميشگى نيست ، آنچنان كه مسيحيان خود مىگويند كه يهود أو را گرفتند وبه دار كشيدند وزنده بر چوبهء دار رهايش كردند . آنگاه دنده‌هاى تنش را از هم گسستند وأو در آن انديشه بود كه چگونه از آنان بگريزد واز آنان پنهان شود وآنگاه كه با أو چنين رفتار كردند بسيار ناله وزارى كرد . « 1 » اگر خود خدا مىبود يا خداوند يا جزئي از خداوند در أو حلول كرده بود ، پس چرا نتوانست آنان را از خود براند ؟ چرا همهء آنان را نابود نكرد ؟ أو را چه نيازى به اين بود كه زارى كند ويا در انديشهء گريز از آنان باشد ، افزون بر آنكه خدا نبودن مسيح ( ع ) بر هيچ خردمندى پوشيده نيست ، چرا كه به تواتر ثابت شده كه وى بسيار به عبادت وطاعت خداوند رغبت داشت وبا فرض خدا بودن وى تصوّر چنين امرى نيز محال است زيرا معبود خودش را نمىپرستد ، سپس اگر عيسى براستى خدا بود ، كه يهود أو را كشتند وبر دار كردند ، يعنى يهود - نعوذ باللّه - خداى جهان را كشتند ، آنگاه جهان چگونه بدون خدا بر جاى ماند ؟ به علاوة يهود در نهايت خوارى وفرومايگى بود ، در نتيجة بايد خدايى كه يهود أو را كشته خدايى باشد در نهايت عجز وناتوانى . « 2 » همچنين قرآن كريم به روشنى معلوم مىدارد كه مسيح ، عيسى بن مريم ، رسول خدا ( ع ) مردم را به يكتا پرستى كامل دعوت مىكرد ، چنانكه مىفرمايد :
« وَقالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْواهُ النَّارُ وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ
/ مسيح گفت : اى بني إسرائيل خدا را كه پروردگار من وپروردگار شماست بپرستيد بدانيد كه اگر كسى به خداوند شرك آورد ، در حقيقت خداوند أو را از بهشت محروم داشته وجايگاه أو دوزخ خواهد بود ، آنگاه ستمكاران هيچ يار وياورى نداند » [ مائده ، 72 ] . همچنين
هامش
( 1 ) . در إنجيل متى ( 27 : 46 - 50 ) آمده است كه : « يسوع به بانگ بلند فرياد زد وگفت : « خدايا ، خدايا چرا مرا واگذاشته‌اى ، گروهى از مردم كه در آنجا ايستاده بودند ، وقتي فريادش را شنيدند ، گفتند : أو « إيليا » را مىخواند ، آنگاه در همان زمان يكى از آنان دويد اسفنجى برداشت وآن را پر از سركه كرد وآن در خصبه‌اى ( بند آب ) گذاشت أو را سيراب كرد ، امّا ديگران گفتند : واگذاريد تا ببينيم آيا إيليا أو را مىرهاند ، آنگاه يسوع دوباره بانگى بلند برآورد وجان سپرد . ( 2 ) . تفسير فخر رازي ، 12 / 78 - 79 .