خداوند متعال إنجيل را بر أو فرو فرستاد وتورات را به أو آموخت وتوان زنده كردن مردگان وبهبود بخشيدن به بيمارىها وعلم أمور ناپيدا ، از قبيل آنچه مردم در خانههاى خود ذخيرة مىكردند ، به أو بخشيد . مردم از آمدن أو سخن مىگفتند واز شگرفىهاى كردار أو بيمناك ودر شگفت مىشدند . تا اينكه آنان را به سوى خداوند فرا خواند وكار وبأرش در ميان آنان آشكار شد . « 1 » همچنين يعقوبي وابن أثير در تاريخهاى خود وآلوسى در تفسير آنجا را مصر دانستهاند . « 2 »
آن تپّه هر كجا كه بوده باشد ، چندان تفاوتى نمىكند ، امّا آنچه كه اهميّت دارد كه در اين مقام به آن اشارتى رود اين است كه قوم بني إسرائيل در آن زمان روح راستين ديني را از دست داده وبه روشهاى غير ديني وفرامين پادشاهان وأنواع مختلف پرستش روى آورده بودند ومرتكب گناهان هولناكى مىشدند كه قرآن كريم به برخى از آنها أشارت كرده است ( آل عمران ، 36 ؛ نساء ، 160 - 161 ) . خداوند متعال مىخواست عواطف خفتهء اين قوم را بيدار كند ومعاني روحي فراموش كردهاش را فرا يادشان آورد ، از اين روى سه معجزهء بزرگ به آنان نماياند كه به دنبال يكديگر واز حيث زماني نزديك به همديگر اتفاق افتاد كه نخستين آن زادن حضرت مريم ، دوم تولد يحيى وسوم به دنيا آمدن حضرت مسيح ( ع ) بود . به اين نحو كه وقتي مريم عذراء به سن رشد رسيد ، خداوند متعال خواست كه به أو چنان كرامتي بدهد كه در تاريخ بشر هيچ زنى به آن دست نيافته است ، از اين روى مقرّر داشت كه بدون فرآهم آمدن أسباب مادّى زمينهء آبستنى را براي وى فرآهم بيند ، از اين روى جبرئيل ( ع ) - بنا بر بهترين نظرها - در هيئت جوانى ديده فرو پوشيده به نزد أو آمد ، آنگاه بود كه أو را بيم ورعب فرا گرفت وگمان برد كه نسبت به أو نظري بد دارد . در نتيجة همچون هر زن پاكدامنى كه مردى ناگهان در خلوتش بر أو ظاهر شده باشد ، از جاى جنبيد ولرزه بر تنش افتاد ، آنگاه به خدا پناه آورد واز أو أمان خواست ودر خود جرئتى يافت ودر وجود آن مرد حس پرهيزگارى وبيم از خداوند ودشوارى رويارويى با أو در اين مكان خالى را برانگيخت :
« قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا
/ اگر پرهيزگار باشى از دست توبه خدا پناه مىبرم » ، چرا كه وجدان شخص پرهيزگار به هنگام ياد خدا به خود مىآيد واز انگيزش شهوت واغواى شيطان باز مىگردد . « 3 »
از ابن عباس روايت شده كه در هيئت جوانى سپيد روى وپيچيده موى وخوش اندام به
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، البداية والنهاية ، 2 / 77 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبي ، 1 / 69 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 178 ؛ تفسير روح المعاني ، 18 / 38 - 39 .
( 3 ) . في ظلال القرآن ، 4 / 2305 .