فخر رازي در اين باره مىگويد : نشانهها ومعجزههاى مريم ( ع ) بسيار است ؛ از جمله آبستن شدن بي آنكه شوهرى داشته باشد كه اين خود نشانه ومعجزهاى خارق العادة بود ؛ ديگر آنكه فرشتگان از بهشت براي أو روزى مىآوردند ، چنانكه مىفرمايد :
« أَنَّى لَكِ هذا ، قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
، سوّمين وچهارمين نشانهاش همان است كه حسن بصرى مىگويد ، به اين مضمون كه وى حتى يك روز هم پستان مادر را نگرفت ودر عين حال در كودكى همچو عيسى ( ع ) لب به سخن مىگشود . « 1 » امّا دربارهء نشانههاى عيسى ( ع ) به جاى خود ، در همين پژوهش به تفصيل سخن خواهيم گفت . خداوند متعال در اين باره مىفرمايد :
« وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً ، وَآوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَمَعِينٍ
/ وپسر مريم ومادرش را [ مايهء ] عبرتي گردانيديم وآن دو را به پشتهاى استوار وبرخوردار از آب روان جاى داديم » . [ مؤمنون ، 50 ] .
اما اين معجزه از معجزاتى بود كه پيش از آن مسبوق به سابقه نبود وپس از آن نيز هرگز وقوع نيافت ( يعنى همان كه مريم ( ع ) حضرت مسيح را بي آنكه دست سردى به أو برسد ، به دنيا آورد ) معجزهاى كه در سراسر تاريخ بشر يگانه است وهمين يك رخداد كافى است كه بشر ، طي نسلها ، به آن انديشه كند وگسترهء قدرت بي حدّ وحسابي را دريابد كه آفريدگار نواميس / قوانين حاكم بر هستى است ، امّا خود هرگز قانوني نمىپذيرد . « 2 » ولى روايات در تعيين آن ربوة / پشتهء مورد أشارت آيهء كريم ، ميان مصر ، دمشق وبيت المقدس مختلف است . « 3 » اگر چه تعيين جايگاه آن چندان اهميتى ندارد وهدف در آية جاى دادن أو وفرزندش در جايگاهى نيكوست كه در آن هم گياه روييده وهم آب روان بوده ، به نحوى كه در آنجا احساس مىكردند كه مورد توجه خداوند هستند وجايگاهى مناسب يافتهاند . « 4 » در هر صورت در إنجيل جايگاه آن ، « مصر » تعيين شده « 5 » وطبري در تاريخ نيز همين نظر را پذيرفته است . « 6 » چنانكه ابن خلدون نيز معتقد است كه آنان دوازده سال در مصر زيستند . « 7 » ابن كثير هم از وهب بن منبه روايت كرده كه وقتي عيسى ( ع ) به سيزده سالگى رسيد ، خداوند متعال به أو فرمان داد كه از بلاد مصر به بيت إيليا ( بيت المقدّس ) باز آيد . آنگاه بود كه يوسف ، پسر دايى مادرش به نزدش آمد ومريم را بر درازگوش نشاند وهر دوى آنان را به إيليا آورد . ودر آنجا مىزيست تا آنكه
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازي ، 22 / 218 .
( 2 ) . في ظلال القرآن ، 4 / 2395 .
( 3 ) . تفسير طبري ، 18 / 26 - 28 ؛ تفسير روح المعاني ، 18 / 37 - 39 ؛ تفسير ابن كثير ، 3 / 394 - 395 ؛ تفسير نسفى ، 3 / 121 ؛ تفسير فخر رازي ، 23 / 102 - 103 .
( 4 ) . في ظلال القرآن ، 4 / 2469 .
( 5 ) . إنجيل متى ، 2 : 13 - 15 .
( 6 ) . تاريخ طبري ، 1 / 597 .
( 7 ) . تاريخ ابن خلدون ، 2 / 172 .