را نيز « شاگرد » و « شاگردان مسيح » مىناميدند « 1 » وبه حواريان نيز از اين ديدگاه مىنگريستند ( كه حواري در نظر برخى كسان واژهاى يوناني ودر اعتقاد برخى ديگر عربى وبنا بر رأى گروهى ، حبشي است ) ؛ « 2 » چنانكه همديگر را برادر وبرادر ديني مىناميدند ( به اين معنى كه پذيرش دين آنان را با همديگر برادر ساخته است ) ، « 3 » اما ديرى نپاييد كه اين واژه تنها بر رجال ديني ، « قديسان » يا « برادران مؤمن به مسيح » يا « افراد مقدس از نگاه مسيح » كه « قديسين » ناميده مىشدند ، اطلاق شد . « 4 » همچنين به نصارا ، « مسيحي / مسيحيان » نيز گفته مىشود ودر « اعمال رسولان » مىخوانيم كه برنا با رهسپار طرطوس شد ودر آنجا به « شاؤل » برخورد كه أو را به أنطاكية آورد ويك سال در آنجا ماندند ودر كليسا به انبوهى از مردم آموزش مىدادند وشاگردان را ابتدأ در أنطاكية « مسيحي » مىناميدند . « 5 » همچنين در آن مىخوانيم كه :
« أغريپاش به پولس گفت كه مرا قانع كنيد تا مسيحي شوم » . « 6 » چه بسا اين واژهء « مسيحي » منسوب به حضرت مسيح باشد ، در عين حال قرآن كريم مسيحيان را « أهل الإنجيل » نيز ناميده است .
« وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ ، وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
/ وبايد كه أهل إنجيل به آنچه خداوند در آن فرو فرستاده حكم كنند وهر كس كه به آنچه خداوند فرو فرستاده حكم نكند ، پس اينانند كه فاسقند » [ مائده ، 47 ] .
در هر صورت ، مسيح عيسى بن مريم بنده ورسول خدا وكلمهء أو بود كه به مريم پاك پاكدامن افكند ، آن طاهرهء پاكيزه كه دامن خويش را پاك نگاه داشت وكلمات وكتابهاى خداى خويش را تصديق كرد واز جملهء مطيعان بود . مسيح ( ع ) ، واپسين دورهء ديانت اسرائيلى را نمايندگى مىكند وآخرين پيامبر بني إسرائيل است كه خداوند متعال ولادت وپرورش أو ومادرش را معجزه قرار داد ، چنانكه خداوند متعال در اين باره مىفرمايد :
« وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا وَجَعَلْناها وَابْنَها آيَةً لِلْعالَمِينَ
/ وزن را كه پاكدامنى ورزيد ، آنگاه از روح خويش در آن دميديم وأو وپسرش را نشانهاى براي جهانيان قرار داديم » [ أنبياء ، 91 ] .
هامش
( 1 ) .J . Hastings Dictionary of the Bible 1936 p . 192.
( 2 ) . أب لوييس شيخو ، النصرانية وآدابها بين عرب الجاهلية ، ص 620 .
( 3 ) .J . Hastings op - cit p . 104.
( 4 ) . اعمال رسولان ، 1 : 15 - 16 ؛ رسالهء أول پولس به قرنتيان ، 1 : 2 و 10 .
( 5 ) . اعمال رسولان ، 11 : 25 - 26 .
( 6 ) . اعمال رسولان ، 11 : 26 ، 26 : 28 ؛ رسالهء أول پولس به قرنتيان ، 4 : 16 ؛ نيز :J . Hastings op - cit p . 127.