تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
وى توان جنسي نداشته است ، چنانكه از ابن مسعود وابن عباس وسعيد بن جبير وأبى الشعثاء وعطيهء عوفي روايت شده كه آنان گفته‌اند : حصور كسى است كه سراغ زنان نيايد . از أبو العالية وربيع بن انس نيز روايت شده كه حصور به كسى گويند كه صاحب فرزند نشود وأو را منى نباشد . برخى گفته‌اند كه دليل آن ممكن است كوچكى آلت تناسلى ويا دشوارى انزال يا نبود توان جنسي باشد . محدّثان از رسول خدا ( ص ) روايت كرده‌اند كه آنچه أو داشت همچو سر انگشتان بود ونيز در رواياتى « قذاة / خاشاك » و « هسته » و « نخ كنار جامه » ياد شده است . جمهور عالمان دين بر اين باورند كه چنين رأيي به هيچ وجه پذيرفته نيست ، چرا كه چنين ويژگى ، صفت كاستى است وياد كرد وصف نقصان در جايگاه ستايش روا نيست ، از آن گذشته با چنين تقديرى سزاوار پاداش وبزرگداشت نخواهد بود . نظر ديگرى كه بيشتر محققان بر آنند اين است كه وى از روى پاكدامنى وپارسايى - نه از روى ناتوانى - خويشتن را از نزديك شدن به زنان نگاه مىداشت واز اين روى حصور به معناى كسى است كه بسيار خويشتن دار است وجلوى خود را مىگيرد واقتضاى خويشتندارى توان انجام آن است واگر در واقع چنين قدرت وانگيزه‌اى وجود نداشته باشد ، در آن صورت « حاصر » نيز نخواهد بود تا چه رسد به « حصور » ! چرا كه خوددارى بسيار وداشتن نيروى دافعه در صورت وجود نيروى گرايش ، انگيزه وقدرت حاصل مىشود ، بنابراين حصور به معناى حاصر ( فعول به معناى فاعل ) است . « 1 » قاضى عياض در الشفا گفته است « 2 » : بدانيد كه وصف خداوند در حق حضرت يحيى به « حصور » به معناى ترسو ويا فاقد آلت نيست ، چرا كه مفسّران حاذق وعالمان ناقد چنين ديدگاهى را نپذيرفته وگفته‌اند كه آن كاستى وعيبى به شمار مىآيد ونسبت دادن عيب وكاستى هرگز به پيامبران روا نيست بلكه معناى آن معصوميت وى از ارتكاب گناه است ، يعنى هرگز به زنان نزديك نمىشود . تو گويى نسبت به أو محصور هستند وبرخى نيز در معناى آن گفته‌اند كه از شهوات خويشتندارى مىكرد وبرخى را نيز نظر بر آن است كه شهوتي نسبت به زنان نداشته است . بنابراين ، از اين سخن معلوم است كه ناتوانى جنسي كاستى است وفضيلت در آن است كه آدمي از توانايى برخوردار باشد ، آنگاه خويشتندارى كند كه خويشتندارى نيز يا به مجاهدت خواهد بود ، مانند حضرت عيسى ، يا به لطف نگاهداشت خداوند ، همچو يحيى
هامش
( 1 ) . تفسير روح المعاني ، 3 / 148 ؛ تفسير فخر رازي ، 8 / 36 - 37 ؛ تفسير طبري ، 3 / 255 - 256 . ( 2 ) . قاضى عياض ، الشفا بتعريف حقوق المصطفى ، 1 / 88 - 89 ؛ شرح الشفا ملاعلى قارى ، 1 / 209 - 210 .