[ آل عمران ، 38 - 41 ] . همچنين در سوره مريم مىفرمايد :
« ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا * إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا * قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا * وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا * يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا * قالَ : رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَكانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا * قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئاً * قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا * فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا * يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا * وَحَناناً مِنْ لَدُنَّا وَزَكاةً وَكانَ تَقِيًّا * وَبَرًّا بِوالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا * وَسَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا
/ اين ياد كرد بخشايش پروردگارت در حق بندهاش زكرياست . چون پروردگارش را به ندايى پنهان به دعا خواند . گفت : پروردگارا ، به راستى كه استخوانم سست شده واز [ آتش ] پيرى [ موى ] سرم سپيد گشته است . وپروردگارا [ هرگز ] در دعايت نااميد نبودهام . وبه راستى كه من پس از خود از نزديكانم بيمناكم وزنم نازاست . پس از نزد خويش وارثى به من ببخش كه از من ميراث برد و [ نيز ] وارث آل يعقوب باشد . وپروردگارا ، أو را پسنديده قرار ده .
[ گفتيم ] اى زكريا ، ما تو را به كودكى نويد مىدهيم كه نامش « يحيى » است [ كه ] پيش از اين برايش همنامى قرار ندادهايم . گفت : پروردگارا ، چگونه براي من كودكى پديد آيد حال آنكه زنم نازا است وبه راستى من [ نيز ] از پيرى به ناتوانى [ وفرتوتى ] رسيدهام . فرمود : بدينسان است وپروردگارت فرموده است : آن بر من آسان است وبه راستى پيش از اين تو را در حالي آفريدم كه هيچ چيز نبودى . گفت : پروردگارا ، براي من نشانهاى بگذار ، فرمود : نشانهات آن است كه در عين تندرستى ، سه شبانه [ روز ] نمىتوانى با مردم سخن بگويى . پس از محراب [ عبادت ] بر قوم خود بيرون آمد ، آنگاه به آنان اشاره كرد كه : صبح وشام تسبيح گوييد . گفتيم : اى يحيى ، به جدّ [ وجهد احكام ] كتاب [ آسمانى ] را بگير ، وبه أو در كودكى حكمت داديم و [ نيز ] از نزد خويش [ به أو ] مهربانى وپاكدلى [ بخشيديم ] و [ أو ] پرهيزگار بود . ودر حق پدر ومادرش نيكوكار بود وگردنكش [ و ] نافرمان نبود وروزى كه به دنيا آمد وروزى كه مىميرد وروزى كه زنده برانگيخته مىشود ، سلام بر أو باد » [ مريم ، 2 - 15 ] . چنانكه باز در سورههاى أنعام ( آيهء 85 ) وأنبياء ( آيات 89 - 90 ) از آنان ياد شده است .
رواست كه در اينجا به اين حقيقت اشارتى بشود كه ميان بيان قصه در دو سورهء ياد شده