مطلق بيگانه با برداشت سنّتى از پادشاهى را با خو نياورد ، بلكه همچنين مىكوشيد كه اندكاندك پرستش چندگانهپرستى فينيقيان را در كشور بني إسرائيل جايگزين خدا پرستى كند .
بي ترديد بايد گفت كه إيزابل وافراد صوري پيرامون أو در معبدى كه در خود « سامره » براي اين منظور ساخته شده بود « 1 » به ديانت صوري چندگانهپرستى خويش پايبند بودند . « 2 »
در هر صورت اين چندگانهپرستىها ، پرستش رسمي دولت به شمار نمىآمد وهنوز پرستش خداوند آيين رسمي بود . اگر چه پادشاه خودش بنا بر روايت تورات ، بعل را مىپرستيد وبراي أو سجده مىبرد « 3 » ، چنانكه وجود چنين ديانت بيگانهاى در تورات وپرستش بعل در سامره ( پايتخت ) مقاومت سنتهاى ديرين حاكم بر قبايل اسرائيلى را برانگيخت كه خدمت به « يهوه » را هدف نهايى مىشمردند . « 4 » در عين حال ايلياى پيامبر رهبرى اين شورش ضد آحاب وهمسرش إيزابل را كه براي الغاى پرستش خداوند وجايگزين كردن پرستش بعل مىكوشيدند ، بر عهده داشت ، زيرا آنان قربانگاههاى پروردگار بني إسرائيل را ويران كرده
و
هامش
- رغم آنكه مادرش صوري وپدرش اسرائيلى بود ، داشت براي خاندان پادشاهى تازهاى از مردمان زادگاه خويش ( صور ) نقشه مىكشيد ، اما ناگهان گرفتار مرگ شد كه برخى در اين باره گفتهاند كه به دنبال توطئه لشكر كشته شد وبرخى را نيز عقيدة بر آن است كه به دنبال خيزش مردم در مخالفت با پرستش بعل كه در ميان دو دولت إسرائيل ويهودا رواج يافته بود ، كشته شد ، چنانكه در ميان قبيلهء يهودا عبادت آن به طور رسمي از سوى دولت پذيرفته شده بود . امّا اينكه أو يحيى ( ع ) را كشته باشد ، سخن درستى نيست ، چرا كه وى حدود هشت قرن ونيم پيش از روزگار يحيى مىزيست ، چنانكه كشندهء يحيى ( ع ) « هيرودوس » بود كه براي خشنود ساختن « هيروديا » ودخترش « سالومى » فرمان به قتل أو داد كه در اين باره سخن خواهيم گفت ( سفر دوّم پادشاهان ، 8 : 8 - 22 ، 11 : 1 ؛ اخبار أيام دوّم ، 21 : 1 - 10 ، 22 : 10 ؛ إنجيل متى ، 14 : 3 - 12 ؛ مرقس ، 6 : 16 - 30 ؛ تاريخ يوسفيوس ، ص 214 ؛ محمد بيومى مهران ، إسرائيل ، 2 / 916 ، 660 - 694 ؛ ) نيز :A . Lods oo - cit p . 384 - 385 I . Epstein op - cit p . 47 C . Roth op - cit p . 32. ( 1 ) . عمرى پدر آحاب از « ترزه » ، فرمانرواى إسرائيل بود . امّا وى در ششمين سال فرمانروايى خود ( حوالي سال 870 ق . م ) پايتخت جديد إسرائيل را در « سامره » كه هم اكنون « سبسطيه » خوانده مىشود ، ساخت كه به فاصلهء شش ميلى شمال غربى دهانهء شرقي نابلس ، در جايگاه استراتژيك مهمى واقع است . واين شهر را از آن روى سامره ناميدهاند كه به شامر صاحب تپّهاى كه بر آن ساخته شده منتسب است وبرخى نيز معتقدند كه اين نام به معناى مركز پاسگاه ويا كوهى است كه محل مراقبت بوده است . شمارى از هيئتهاى علمي به كاوش در سامره پرداختهاند ، كه شايد مهمترين آنها همانهايى باشند كه در سالهاى 1908 / 1910 / 1933 و 1935 اقدام به كاوش در اين زمينه كردند . ( براي تفصيل بيشتر ومنابع محمد بيومى مهران ، إسرائيل ، 2 / 900 - 902 ) .
( 2 ) . ج . كونتنو ، الحضارة الفينيقية ، ص 74 ؛ همچنين تفسير طبري ، 23 / 92 - 93 .
( 3 ) . اوّل پادشاهان ، 16 : 31 .
( 4 ) .M . Noth op - cit p . 242.