ازدواج با يكى از رعاياى أو سر باز مىزدند ، سليمان أو را به زنى فردى از « ذي تبع » در مىآورد كه پادشاه همدان بود ، به دليل آن كه در اسلام چنين امرى پذيرفته نيست . از اين روايت چنين بر مىآيد كه پيش از سليمان پادشاهان تنها با همتايان خويش ازدواج مىكردند ونيز گويى كه تاريخ هرگز شاهد زناشويى اميران با غير خودشان نبوده است . ودر عين حال سليمان أو را به ازدواج يكى از رعايا وحتى سران قوم خويش درنياورد ، بلكه أو را به پادشاه همدان به زنى داد ، آن هم پادشاهى كه تاريخ از أو چيزى به ياد ندارد ! اى كاش آنان كه همهء اينها را نوشتهاند ، مىدانستند كه قبيلهء همدان ، در ميان قبايل يمن ، جايگاه نخستين را نداشت وبزرگان آن را پادشاه نمىگفتند تا در اين عنوان با پادشاهان قانوني سبأ شريك باشند . « 1 » مگر از روزگار « نصريهأ من / نصريهنعم » وبرادرش « صدق يهب » در حوالي سال 200 پيش از ميلاد . « 2 » در حالي كه پر پيداست كه بلقيس هم روزگار سليمان ( 960 - 922 ق . م ) بوده ودر قرن دهم پيش از ميلاد مىزيسته است ، يعنى دست كم حدود هفت قرن پيش از ظهور سلسله پادشاهان همدان ! در هر صورت روايت ديگرى نيز در دست است كه بيان مىكند ؛ سليمان أو را به ازدواج « سرد بن زرعة بن سبأ » درآورد كه در تاريخ دربارهء أو نيز سخنى در ميان نيامده است . در عين حال بنا بر روايتي ديگر آنچه كه بلقيس را خشنود مىساخت ازدواج با شخص سليمان بود زيرا أو سليمان را بسيار دوست مىداشت . آنگاه سليمان أو را به سرزمينش يمن باز گرداند وهر ماه يك بار به ديدارش مىرفت وسه روز پيش أو مىماند . در هر صورت در قرآن كريم در اين باره نيز سخنى در ميان نيامده وهيچ خبر قطعي نيز بر آن صحّه نگذارده است . همچنين در برخى روايات آمده كه سليمان ( ع ) جنّيان را كه « زوبعه » أمير جنيان يمن ، رئيس آنان بود ، زير فرمان أو درآورد تا اينكه بلقيس در روزگار سليمان وفات يافت ، وبنا بر روايتي أو را در يمن به خاك سپردند وبنا بر روايتي ديگر در شام مدفون است . روايت سوّمى هم در اين زمينه وجود دارد كه به موجب آن سليمان أو را در « تدمر » به خاك سپرد وگورش را نهان داشت . « 3 »
هامش
( 1 ) .A . Jamme Sabaean Inscription Mahram Bilquis Baltimore 1961 p . 278. ( 2 ) .J . B . Philby The Bachground of Islam Alexandria 1947 p . 142.
( 3 ) . تفاسير معتبر ذيل آيات پيش گفته ؛ نيز : ثعلبى ، پيشين ، ص 269 - 270 ؛ البداية والنهاية ، 2 / 24 ؛ ابن دريد ، الإشقاق ، 2 / 311 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 2 / 59 ، 113 - 114 .