كه مىگويد « الّا واحدا ساقطا أحد شقّيه / مگر يك كس كه يك نيمه از پيكر أو ناقص بود » .
يعنى فلج بود وبسيارى از مظاهر مردى را نداشت وآنگاه كه سليمان ( ع ) دانست كه در آرزوى داشتن فرزندان بسيار براي آنكه در راه خدا جهاد كنند . با نگفتن « إن شاء اللّه » تا چه مايه نااميد ومحروم شده است ، دانست كه خداوند أو را به اين كار آزموده است ؛ از اين روى رو به سوى خداوند متعال آورد واز كار خويش ( إن شاء اللّه نگفتن در طلب فرزند ويارى نخواستن از مشيّت الهى ) توبه كرد وبا فروتنى وخاكسارى وبا اميد بستن به بخشش وگذشت وفضل الهى از أو آمرزش خواست وگفت :
« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
/ پروردگارا ببخشاى مرا وچنان فرمانروايى به من ارزانى دار كه پس از من كسى را نسزد » . [ ص ، 35 ؛ همچنين تفسير قرطبى ، 5648 - 5649 ] . تا از راه اين پادشاهى براي جهاد در راه خدا ونشر دين أو وبر پاى داشتن احكام شرعش كمك گيرد ، خداوند نيز پيروزى أو را بر دشمنانش ، بيش از ميزان آرزويش براي داشتن يكصد فرزند كه از دست داده بود ، تحقق بخشيد .