تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ
/ واز ديوان [ نيز ] هر بنّا وغوّاصى [ را برايش مسخّر كرديم ] وديگرانى [ را هم با دست وپاهاى ] به هم بسته در بندها [ مسخّر كرديم / ص 37 - 38 ] . خداوند متعال چنين نيرو وقدرتى را جز سليمان ، به هيچ يك از بندگانش نداده است كه غايت عظمت ونهايت فرمانروايى وقدرت فرمانروايان دنياست كه هيچ يك از پادشاهان - جز سليمان / پيامبر وفرستادهء خداوند - به آن دست نيافته است . بخارى ومسلم از أبو هريره از پيامبر أكرم ( ص ) روايت كرده‌اند كه فرمود : « إنّ عفريتا من الجنّ تفلت على البارحة ليقطع على صلاتي ، فأمكنني اللّه منه ، فأردت أن أربطه إلى سارية من سواري المسجد حتّى تنظروا اليه كلّكم فذكرت دعوة أخي سليمان
« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
فرددته خاسئا / ديشب عفريتى از جنّيان آب دهان انداخت تا نماز مرا قطع كند ، خداوند متعال مرا بر أو چيره گرداند ، آنگاه خواستم كه أو را به يكى از ستون‌هاى مسجد ببندم تا شما همگى أو را ببينيد ، ولى آن دعاى برادرم سليمان به يادم آمد كه مىگفت : « پروردگارا ! مرا بيامرز وچنان فرمانروايى به من ببخش كه سزاوار كسى پس از من نباشد » آنگاه أو را خوار وذليل رها كردم » . « 1 » شايسته است اشارتى به اين حقيقت داشته باشيم كه از حديث چنين بر مىآيد كه رسول خدا ( ص ) از اين توانايى برخوردار بود كه آن عفريت را به ستون‌هاى مسجد ببندد . همچنين در روايت أبو درداء نيز آمده است كه آن حضرت ( ع ) فرمود : « ثمّ أردت أن آخذه ، واللّه لولا دعوة أخينا سليمان لأصبح موثقا يلعب به صبيان أهل المدينة / آنگاه خواستم كه أو را بگيرم ، سوگند به خداوند اگر دعاى برادرمان سليمان نمىبود ، موجود دست وپا بسته‌اى مىشد كه كودكان أهل مدينه با أو بازى مىكردند » . « 2 » در حديث أبو سعيد خدري آمده است كه آن حضرت ( ص ) فرمود : « لو رأيتموني وإبليس فأوهيت بيدي فمازلت أخنقه حتّى وجدت برد لعابه بين أصبعي هاتين - الابهام والتي تليها - ولولا دعوة اخى سليمان لأصبح مربوطا بسارية من سواري المسجد يتلاعب به صبيان المدينة / اگر كار وبار مرا با إبليس مىديديد كه چنان به سختى گلوى أو را مىفشردم كه همواره مىخواستم أو را خفه كنم تا اينكه سردى آب دهان أو را ميان اين دو انگشتم ( انگشت ابهام وآن ديگر ) احساس كردم ، اگر دعاى برادرم
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، 4 / 197 ؛ صحيح مسلم ، 1 / 384 ؛ ( روايت ديگر أو از أبو درداء ) ، 2 / 72 ؛ سنن نسايى ، 3 / 13 ؛ مسند أحمد ، 3 / 83 ( روايتي ديگر از أبو سعيد خدري ) ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 56 و 57 . ( 2 ) . صحيح مسلم ، 2 / 72 .