تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
پاره‌اى از احكام نماز را از زبان پيامبر نوشته بوده است ، و سمرة بن جندب و جابر بن عبدالله نيز « مصاحفى » داشته‌اند . « 1 » اين دوگانگى را [ كه از يكسو ، حديث‌هايى در زمان پيامبر نوشته شده و از ديگر سو ، پيامبر به ننوشتن حديث فرمان داده بوده ] برخى از علما اين‌گونه سازگارى داده‌اند كه فرمان نهى از نوشتن حديث ويژهء زمان نزول قرآن بوده است ، مبادا كه قرآن با حديث اشتباه شود و درآميزد . « 2 » گزارش‌هايى نيز موجود است گوياى اين كه انديشهء نوشتن حديث ، در روزگار عمر بن خطاب ( 13 - 23 ه . 634 - 644 م ) پيش آمد ، اما عمر به زودى مردم را از آن بازداشت ، تا پرداختن به حديث آنان را از قرآن دور نكند . « 3 » سپس در روزگار عمر بن عبدالعزيز ( 99 - 101 ه - . 717 - 719 م ) دوباره انديشهء ياد شده نو شد و به گزارش ابونعيم ، در تاريخ اصفهان ، خليفه در رساله‌اى ، به مردم فرمان داد تا سخنان پيامبر ( ص ) را گرد آوردند و بنويسند ؛ و به گزارش امام بخارى ، خليفه به نمايندهء خويش در مدينه ، ابوبكر بن حزم نوشت تا احاديث پيامبر ( ص ) را بازجويد و گرد آورد و بنويسد ، مبادا با مرگ حافظان حديث ، دست ما از سخنان پيامبر كوتاه شود . اما مرگ خليفه و بركنارى ابوبكر بن حزم از امارت مدينه ، در روزگار يزيد بن عبدالملك ، انجام دادن كار را تا روزگار هشام بن عبدالملك ( 105 - 125 ه - . 724 - 743 م ) به تأخير انداخت ، در اين روزگار بود كه ابن شهاب زهرى ( د 124 ه - . ) براى انجام دادن اين كار كوشش‌ها كرد . اگرچه بنا به گزارش‌هايى ، در آغاز از اين كار ناخرسند بود ، ولى ديرى نكشيد كه با خرسندى كار را دنبال كرد . « 4 » روند كار به همين‌گونه تا روزگار منصور عباسى ( 136 - 158 ه . 754 - 775 م ) پيش رفت ، منصور مىخواست ، رونوشت‌هايى از كتاب « موطّأ » مالك - نوشته شده در سال 148 ه - . - فراهم كند و به شهرهاى گوناگون بفرستد تا مردم فقط به احكام آن عمل كنند ، اما مالك اين پيشنهاد را نپذيرفت ، همان‌گونه كه بعدها نيز پيشنهاد هارون الرشيد ( 170 - 193 ه - .
هامش
( 1 ) . بحوث فى تاريخ السنّة ، 147 ؛ دفاع عن الحديث ، 50 . ( 2 ) . احمد امين ، فجرالاسلام ، 209 . بسنجيد با : تأويل مختلف الحديث ، 396 ، نيز بنگريد به : المسند ، 10 / 766 . ( 3 ) . ابن عبدالبر ، 1 / 64 - 65 ؛ خطيب بغدادى ، تقييد العلم ، 52 ؛ محمود ابوريّه ، اضواء على السنة المحمدية ، 47 . ( 4 ) . همان 258 - 262 ؛ ارشارد السارى ، 1 / 7 ؛ تقييد العلم ، 107 ؛ ابن عبدالبر ، 1 / 77 ؛ صحيح بخارى ، باب علم ؛ غزالى ، احياء العلوم ، 1 / 79 ؛ مقدمهء مصحّح كتاب معرفة علوم الحديث ، ص - ى ؛ صبحى صالح ، مباحث فى علوم الحديث ، 38 - 40 ؛ محمد صباغ ، الحديث النبوى ، 120 - 122 .