دار ، باشد كه سودى به ما رساند يا او را به فرزندى گيريم و بدينگونه يوسف را در زمين ، تمكّن و توانايى داديم و دانش خوابگزارى به او آموختيم ، و خدا بر كار خويش چيره و تواناست اگر چه بيشتر مردم نمىدانند » . « 1 »
21 . تنها قرآن كريم است كه در پايان ماجراى يوسف با پدر و برادرانش ، به رؤياى نخستين او اشاره مىكند : « چون [ پدر و مادر و برادران ] نزد يوسف آمدند ، پدر و مادر را در كنار گرفت و گفت : به خواست خدا ايمن و آسوده به مصر درآييد . و پدر و مادرش را بر تخت نشاند ، و همه پيش او به سجده افتادند ، و گفت : پدر جان ، اين است تعبير آن رؤياى من كه خداى من [ بدينگونه ] آن را حق و راست فرانمود ، و به من نيكى كرد كه مرا از زندان رها ساخت و شما را از بيابان [ كنعان ] بدينجا آورد ، پس از آن كه شيطان ميان من و برادرانم كينه انداخته بود ، همانا كه خداى من بدانچه مىخواهد باريكبين است و همانا كه او داناى فرزانه است . خداى من ! به من بهره از فرمانروايى بخشيدى ، و دانش خوابگزارى به من آموختى ، اى آفرينندهء آسمانها و زمين ، در دنيا و آخرت ، تو كارساز منى ، مرا مسلمان بميران و به شايستگان پيوند ده » . « 2 »
22 . در گزارش توراتى داستان يوسف ، از پادشاه مصر همواره با نام فرعون مصر ياد شده « 3 » ، اما قرآن او را پادشاه ( ملك ) ناميده نه فرعون . « 4 »
در اين باره استاد حبيب سعيد گفته است ، در سدههاى 19 و 18 پيش از ميلاد ، چنين چيزى [ يعنى پادشاه را فرعون گفتن ] رسم بوده است « 5 » ، و اين به هيچ رو درست نيست ، زيرا چنان كه از ديدگاه تاريخى روشن است ، واژهء « فرعون » ، در ساختار مصرىاش « بر - عا » يا « بر - عو » ، در آغاز به معنى خانهء بزرگ و بشكوه بوده است ، و بيشتر در معنى كاخ شاهى به
هامش
( 1 ) .« وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »( سورهء يوسف ، آيهء 21 ) .
( 2 ) .« فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ * وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ، تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ »( سورهء يوسف ، آيات 99 - 101 ) ؛ براى شرح آن بنگريد به : تفسير طبرى ، 16 / 264 - 277 .
( 3 ) . سفر پيدايش ، 4 : 7 - 41 ؛ 15 : 46 ؛ 31 : 50 ؛ 7 .
( 4 ) . سورهء يوسف ، آيهء 43 ، 50 ، 54 ، 72 ، 76 .
( 5 ) . حبيب سعيد ، المدخل الى كتاب المقدس ، 76 .