تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
كه به برادران گفت : « پسران من ، برويد و به جستجوى يوسف و برادرش بپردازيد و از رحمت خدا نوميد مگرديد ، كه جز كفرپيشگان كسى از رحمت او نوميد نمىشود » . « 1 » 14 . تنها در گزارش قرآن آمده است كه يوسف پيش‌بينى و پيشگويى كرد كه مردم پس از هفت سال ، از قحطسالى و تنگى مىرهند [ و به باران و بركت مىرسند ] . « 2 » 15 . تنها گزارش قرآن كريم ، گوياى اين است كه چون يوسف خواب پادشاه مصر را تعبير كرد و راه رهايى از دشوارىهايى را كه در پيش بود ، به دو نشان داد ، با بزرگوارى و سيرچشمى ، پذيرش مقام و منصب بزرگى را كه به دو پيشنهاد شد ، در گرو اين دانست كه پادشاه مصر ، ماجراى يوسف و همسر عزيز را كه يوسف به گناه آن ، چند سال زندانى شده بود ، دوباره بررسى و بازجويى كند تا بىگناهى و پاكدامنى يوسف بر پادشاه و درباريان و بلكه بر همگان آشكار شود : [ و از پى اين بررسى دوباره است كه هم زنانى كه دستان خويش را بريده بودند ، بر پاكى و بىگناهى يوسف گواهى مىدهند ، و هم همسر عزيز ، خود پاكدامنى و درستكارى او و گناهكارى و كامخواهى خود را گواهى مىكند ] : پادشاه گفت : يوسف را نزد من آوريد . چون پيك پادشاه نزد يوسف رفت ، يوسف به دو گفت : « نزد سرورت برگرد ، و از او بپرس كه داستان زنانى كه دست‌هاى خود را بريدند ، چه بود ؟ كه خداى من به مكر و نيرنگ آنان آگاه است » . « 3 » از اين آيات بر مىآيد كه يوسف نمىخواست مردم دربارهء او بگويند ، يوسف گناهكارى است كه پادشاه از او خوشش آمده ، از گناهش چشم پوشيده و از زندان رهايش كرده است . بارى بررسىها و بازبينىها ، همه پاكدامنى و بىگناهى يوسف را گواهى كرد و در اين هنگام بود كه يوسف با روسپيدى ، سرافرازى ، اعتماد و اطمينان ، پيشنهاد عزيز را پذيرفت و گفت : « مرا گنجور خويش ساز و خزانه‌هاى شهر را به من سپار كه من گنجورى دانا و بادرايتم » . « 4 » و بدين‌گونه بود كه يوسف توانست با درستى و دليرى ، بار سنگين مسئوليتى را كه پذيرفت ، به
هامش
( 1 ) .« يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ »( سورهء يوسف ، آيهء 87 ) . اما از تورات بر مىآيد كه يعقوب ، يوسف را مرده مىپنداشته است . از اين‌رو چون برادران خواستند « بنيامين » را به مصر برند ، گفت : « پسرم با شما نخواهد آمد ، زيرا برادرش ، يوسف مرده است و تنها او براى من مانده است . ( مترجم ) . ( 2 ) . سفر پيدايش ، 42 : 38 . ( 3 ) .« ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ »( سورهء يوسف ، آيهء 50 ) . براى شرح آن بنگريد به : تفسير طبرى ، 16 / 133 - 137 . ( 4 ) .« قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ »( سورهء يوسف ، آيهء 55 ) .