راز اين كار نيز اين بود كه يوسف تنها يك عالم خوابگزار نبود ، بلكه پيامبرى اصلاحگر نيز بود كه خدا او را فرستاده بود تا مردم را در كار دنيا و آخرتشان و معاش و معادشان راهنما باشد ، از اينرو براى انجام دادن رسالت آسمانى خويش ، هيچ فرصتى را از دست نمىداد و هر جا زمينهاى مىيافت ، بدان مىپرداخت . « 1 » و از اينجاست كه پرداختن به آخرت و قيامت ، تنها در گزارش قرآنى داستان يوسف آمده « 2 » و در گزارش توراتى ، از آن نشانى نيست .
18 . تنها در گزارش قرآن آمده كه سرانجام ، همسر عزيز به پاكى و بىگناهى يوسف گواهى داد [ و گناه را خود به دوش گرفت ] و اعتراف كرد كه خود او بوده كه مىخواسته است از يوسف كام بستاند و او را از راه بدر كند : « [ به دنبال بررسى عزيز از زنان و . . . ] زن عزيز گفت : اينك ديگر حقيقت آشكار است ، [ بگذاريد رك و راست بگويم ] من بودم كه از او كام مىخواستم [ و در پى او افتاده بودم ] و او راستگوى و راستكردار است » . « 3 » و بدينگونه قرآن ، زن عزيز را كه اينك ذهن و زبانش هماهنگ ، و حال و قالش همخوان گشته ، در چهرهء كسى به نمايش گذاشته است كه پشيمانى به جان او چنگ انداخته ، وجدانش بيدار شده و پاكخواهى و گناهشويى ، او را به حقپذيرى و حقگويى كشانده و او را وا داشته است تا [ فداكارانه و آگاهانه ، بىآن كه از رسوايى و بدنامى هراسى داشته باشد ] به گناه و خطاكارى خود اعتراف نمايد . « 4 »
19 . در قرآن كريم ، يوسف به « صديق » و « عزيز » توصيف گرديده و با چنين نامهاى ستودهاى ياد شده است « 5 » ، و در تورات با نام « صفنات فعنج » يا « فعنيج » . « 6 »
20 . قرآن كريم تنها گزارشگرى است كه از پيشگويى درست عزيز مصر دربارهء يوسف صديق سخن مىگويد : « آن كه در مصر يوسف را خريد ، به همسر خويش گفت : او را گرامى
هامش
آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »( سورهء يوسف ، آيات 37 - 40 ) .
( 1 ) . محمد احمد جادالمولى و ديگران ، قصص القرآن ، 103 .
( 2 ) .« وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ »( سورهء يوسف ، آيهء 57 ) .
( 3 ) .« قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ »( سورهء يوسف ، آيهء 51 ) .
( 4 ) . مالك بن نبى ، الطاهرة القرآنية ، 304 - 305 .
( 5 ) . سورهء يوسف ، آيات 46 - 48 .
( 6 ) . سفر پيدايش ، 41 : 45 . در اين باره در قاموس كتاب مقدس ( ص 556 ) . مىخوانيم : « اسمى است كه فرعون بعد از آنكه يوسف را فرمانرواى مصر قرار داد ، آن جناب را بدان اسم ناميد ، و بعضى را گمان چنان است كه اسم مذكور از عبرانى مشتق است و معنايش كاشف الاسرار مىباشد و ديگران آن را لفظ مصرى مىدانند كه معنايش مخلص العصر مىباشد » ( مترجم ) .