تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
« ابنير » سردار سپاه شاؤل ، مىخواهد او را ببيند ، مىگويد : اگر مىخواهى مرا ببينى ، نخست بايد ميكال ، دختر شاؤل ، را كه پيش‌تر با دويست غلفهء ( كشتهء ) فلسطينى او را نامزد كرده‌ام و كابين را نيز پيشاپيش فرستاده‌ام ، از شوهرش « فلطئيل پسر لايش » جداسازى و نزد من آورى . او نيز چنين مىكند و شوهر بيچارهء ميكال كه تاب دورى او را ندارد ، گريه‌كنان تا « حوريم » به دنبال همسر ربودهء خويش مىرود ، و سرانجام به فرمان او و از ترس و تهديد او ، نوميدانه باز مىگردد . « 1 » نيز هموست كه همسر « اوريا » را به ناروا مىگيرد و براى آن كه از شرّ شوهرش رها شود ، شوهر را به خط مقدم ميدان جنگ مىفرستد . « 2 » نيز هموست كه سرزنش‌هاى « ناتان » را به خوارى پذيرفت ، با اين همه « بتشيع » زيبا را براى خويش نگه داشت ، و چندين بار ، تقريبا چهارصد و نود بار « سموئيل » « 3 » را بخشيد و با اينكه مىتوانست جانش را بگيرد ، جز زره‌اش چيزى از او نگرفت . « مغيبوشت » را نيز بخشيد و يارى داد . با اين كه نوهء شاؤل بود و گويا پيش از داوود به دنبال به دست آوردن تخت عمو و پدربزرگ خود بوده است . « 4 » نيز پسر خويش « أبشالوم » را پس از دستگيرى در يك شورش مسلّحانه ، و پس از آن كه آبرويش را پيش مردم آلود ، بخشيد . « 5 » حتى « شاؤل » را كه مىكوشيد او را بكشد نيز بخشيد ، و با اين كه چند بار به دو دست يافت و مىتوانست او را بكشد ، اين كار را نكرد . « 6 » ويل دورانت ، مورخ امريكايى ، پس از گزارش نكته‌هاى ياد شده مىافزايد : « اين‌ها همه ويژگى مردى است واقعى - نه خيالى و افسانه‌اى - ، مردى كه همهء عناصر را به طور كامل در خود داشت ، هم عناصر گوناگون مرد منشانهء بازمانده از بربريّت را ، و هم عناصر پيشرفتهء مدنيّت را » . « 7 » اين بود تصوير تناقض‌آميز و دل‌آزارى كه تورات از داوود ( ع ) به دست داده است ، اما در قرآن كريم ، داوود ، چهره‌اى يكسره ديگرگون دارد ، چهره‌اى اين‌گونه ستوده و دل‌پذير : « چه نيكو بنده‌اى بود ، هماره رو به سوى خدا داشت » « 8 » ؛ « خداوند او را توانايى و دانايى بخشيد ، و از
هامش
( 1 ) . دوم سموئيل ، 3 / 12 - 16 . ( 2 ) . همان ، 11 : 2 - 26 . ( 3 ) . در تاريخ تمدن ويل دورانت كه اين بخش متن ، ترجمه گونه‌اى برگرفته از آن است ، به جاى « سموئيل » « شائول » آمده است ( مترجم ) . ( 4 ) . همان ، 4 : 4 - 5 . ( 5 ) . همان ، 16 : 23 ، 18 : 33 . ( 6 ) . اول سموئيل ، 24 : 2 - 22 . ( 7 ) . ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، 1 / 357 . ( 8 ) .« نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ » *( سورهء ص ، آيهء 30 ) .