اختلافى كه پدر را - چون به همراهى پسر اميدى نمىبيند - وامىدارد تا پسر را از خود براند و او را به دور شدن فرمان دهد . اما به زودى روند كارها ، ابراهيم را با قومش نيز سخت درگير مىكند ، تا آنجا كه قوم او چارهاى نمىبينند جز اين كه او را به آتش افكنند . و اينجاست كه ابراهيم از ايمان آوردن قوم خويش ، نوميد مىشود ، آهنگ هجرت مىكند و مىگويد : « من به سوى خداى خويش مىروم ، او مرا راه خواهد نمود » . « 1 » و از قوم او ، جز برادرزادهاش لوط ، كسى به او نمىگرود : « 2 » « لوط به او گرويد و [ ابراهيم ] گفت : من به سوى خداى خويش مهاجرم ، بىگمان او پيروزمند فرزانه است » « 3 » و بدينگونه خداوند ، ابراهيم - و نيز برادرزادهاش لوط - را رهايى بخشيد و از آتشى كه قوم او افروخته بودند ، آسوده ساخت : « گفتند : اگر مرد كاريد ، او را بسوزانيد و خدايان خويش را يارى كنيد ، گفتيم : آتش ، بر ابراهيم سرد و سلامت باش ، آنان مىخواستند به دو نيرنگ زنند و ما [ نيرنگشان را بيرنگ و ] خودشان را درمانده و زيانديده ساختيم ، و ابراهيم و لوط را رسته ورها ، به سرزمينى برديم كه در آن براى جهانيان ، بركت و خجستگى نهاديم » . « 4 »
در اينجا بجاست ، اشاره كنيم به ديدگاه دانشمندى يهودى كه آشكارا اعتراف مىكند :
تورات دليل روشنى براى مهاجرت ابراهيم از سرزمين پدران خويش ، نياورده است . اما از آنچه پراكنده در جاى جاى آن آمده است ، مىتوان دريافت كه از اين رو به مهاجرت تن داد كه بتواند خداى را بندگى كند و فرمان وحى را پاس دارد ؛ و اين ، درست با آنچه در قرآن آمده ، همخوان است كه ابراهيم از اين روى زادگاه و خانواده خويش را رها كرد ، كه او خداپرست بود و آنان بتپرست . در نتيجه ، با آنان به مخالفت پرداخت و از نزدشان به جايى كوچ كرد كه از آنان در امان به سر برد و بتواند بدون مخالفت و دشمنى ، به عبادت حق بپردازد . « 5 »
افزون بر اينها ، تنها در قرآن كريم - و نه در كتابهاى يهوديان و مسيحيان - از سفر ابراهيم به حجاز سخن گفته شده است و اين كه او ، همسرش هاجر و پسرش ، اسماعيل را به
هامش
( 1 ) .« وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ »( سورهء صافات ، آيهء 99 ) . براى تفسير آن بنگريد به : تفسير طبرى ، 23 / 75 - 76 ؛ تفسير قرطبى ، 15 / 97 - 98 ؛ تفسير روح المعان ، 23 / 126 - 127 .
( 2 ) . براى ديدگاه تورات دربارهء لوط بنگريد به : سفر پيدايش ، 19 : 30 - 38 ؛ مهران ، اسرائيل ، 73 - 74 .
( 3 ) .« فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »( سورهء عنكبوت ، آيهء 26 ) .
( 4 ) .« قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ * قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ * وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ * وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ »( سورهء انبياء ، آيات 68 - 71 ) .
( 5 ) . شاهين مكاريوس ، تاريخ الامة الاسرائيلية ، 15 .