تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
و ريشخند كردن و به سخره گرفتن او ، به كار گيرند . [ بىگمان ، اگر آنها پيش از اين ، اين داستان را مىدانستند ، جار و جنجال راه مىانداختند و ] در برابر آيهء مزبور ، چنين پاسخ مىگفتند : ما اين داستان را پيش از اين مىدانستيم و مجلس و محفل خويش را بدان گرم مىساختيم ؛ اما ، هيچ گزارش تاريخى نداريم كه نشان دهد ، كسى ، در برابر پيامبر ، اين آيهء شريف را انكار كرده باشد ، و اين خود ، نشان آشكارى است بر اين كه عرب‌ها از سرگذشت پيشينيان كه در قرآن آمده ، هيچ آگاهى نداشته‌اند . اگرچه برخى از آنها را ، برخى از يهوديان و مسيحيان ، كه تورات و انجيل را خوانده بودند ، مىدانستند . « 1 »

5 . داستان‌هاى قرآنى و تورات

سخن گروهى از خاورپژوهان نيز كه گفته‌اند : « داستان‌هاى قرآنى بيشتر ، از تورات و انجيل گرفته شده است » . « 2 » و درست نيست پاره‌اى از پژوهشگران عرب پيرو آنان ، چنين افزوده‌اند كه : قرآن كريم اين‌گونه گزارش‌ها را همخوان و هماهنگ با كتاب‌هاى پيشين ، و يا آنچه يهوديان و مسيحيان مىدانسته‌اند ، جعل كرده ، تا چنين پنداشته شود كه مقياس صدق و صحت آنها از ديدگاه تاريخى ، و نيز از ديدگاه دلالتشان بر نبوت و رسالت ، اين است كه با رويدادهايى كه يهوديان و مسيحيان مىدانند و باور دارند ، هماهنگ و همخوان باشد . « 3 » يكى از اينان ، « مالك بن نبى » است كه مىگويد : قرآن ، همسانى شگفتى با كتاب مقدس ( تورات و انجيل ) دارد ، تاريخ پيامبران ، از ابراهيم تا زكريا و يحيى و مريم و مسيح ، به گونه‌اى پياپى آمده است ، و داستان‌هاى قرآن ، گاه تكرار و باز آورد يكى از همان داستان‌هاى كتاب مقدس است ، و گاه داستان‌هايى است ويژهء خود قرآن كه در آن كتاب‌ها نيامده است ، مانند داستان هود ، صالح ، لقمان ، اصحاف كهف و ذوالقرنين . « 4 » شگفت اين كه نويسندهء كتاب من روائع القرآن با برداشتى نه چندان درست از سخن او ، گفته است : قرآن ، داستان‌هاى پيامبران گذشته و امّت‌هاى پيشين را به روشى نمايانده ، كه به گونهء
هامش
( 1 ) . محمد سعيد رمضان ، همان ، 238 ، 240 . ( 2 ) . گلدتسيهر ، العقيدة و الشريعة فى الاسلام ، ترجمهء دكتر محمد يوسف موسى ، 12 ، 15 ؛ نيز :Alfred GuillaUme , Islam , ( pelikan Books ) ,1964 ،pp .61 - 62 . ( 3 ) . محمد احمد خلف الله ، همان ، 22 ، نيز 27 - 28 ، 45 ، 174 ، 177 ، 182 . ( 4 ) . مالك بن نبى ، الظاهرة القرآنية ، 251 .