شتران را نذر كعبه كرد و براى قربانى به سوى حرم برد . كنار در كعبه ايستاد و سرود : « 1 » پروردگارا در آنچه پيش آمده به كسى جز تو اميد ندارم ، * پروردگارا پناه * خويش از دشمنان خانه دريغ دار ، * كه دشمنان اين خانه ، دشمنان تواند * پس * مگذار كه خانهء تو و پناهگاه مردم را ويران كنند * خدايا مردم خانهء خويش را * پاس مىدارند * تو نيز خانهات را از اينان كه بدان تاختهاند ، پاس دار * صليبشان و نقشه و نيرنگشان ، نيرو و نيرنگ تو را برنمىتابد پس خاندان خويش را بر خاندان صليب چيرگى بخش .
چنان كه استاد عقاد گفته است ، شيوهء برخورد عبد المطلب با ابرهه ، شيوهاى حكيمانه بود و نشانگر فرزانگى و بزرگوارى آن بزرگمرد و سازوار با خلق و خوى كريمانهء او كه در برابر ستمگرى سخت دل چون ابرهه ، نه بىباكى و گستاخى كرد و نه خضوع و خاكسارى نشان داد - كه گستاخى و بىباكى همان اندازه ناپسند است كه خوارى و خاكسارى - و با شيوهاى كه پيش گرفت و كارى كه كرد به زبان حال و كردار ، كه بارها زبان قال و گفتار گوياتر و رساتر است ، به همهء كسانى كه شايد نينديشيده و نسنجيده ، كار او را به ديدهء انكار بنگرند ، چنين پاسخ داد : من اگر شترانم را از ابرهه درخواستم ، نه از روى مالدوستى و پولپرستى بود ، و گرنه بىدرنگ آنها را نذر كعبه نمىكردم . چيزى كه من از او مىتوانستم بخواهم ، شترانم بود و اين كه از او نخواستم از ويرانى كعبه چشم بپوشد ، از روى ايمان و اعتمادى بود كه به خانه و خداى خانه داشتم . و درخواست از ابرهه اين ايمان و اعتماد مرا سست و لرزان مىساخت . « 2 » افزون بر اين كه ابرهه نيز درخواست مرا نمىپذيرفت . و راستى كه حق با عبد المطلب است و بررسى كار
هامش
تهامه از ويرانى خانه چشم پوشد و بازگردد و او نمىپذيرد ( ازرقى ، 1 / 145 ؛ روح المعانى ، 30 / 235 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 302 ) .
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 133 - 136 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 300 - 302 ؛ تفسير فخر رازى ، 32 / 96 ؛ تفسير آلوسى ، 30 / 234 - 235 ؛ تفسير ابن كثير ، 8 / 504 - 506 ، تفسير قرطبى ، 7279 ؛ سيد قطب ، فى ضلال القرآن ، 8 / 665 - 666 ؛ ازرقى ، 1 / 143 - 145 ؛ ابن اثير ، 1 / 444 ؛ مروج الذهب ، 2 / 104 - 106 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 252 - 253 ؛ دلائل النبوة ، 1 / 58 - 59 ؛ ابن هشام ، 1 / 48 - 52 ؛ ابن سعد ، 1 / 55 - 56 ؛ ابن خلدون ، 2 / 62 ؛ حياة محمد ، 101 - 102 ؛ عقاد ، مطلع النور ، 121 - 122 ؛ عبد المجيد عابدين ، همان ، 64 - 65 .
( 2 ) . عقاد ، همان ، 122 .