تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
نيز مانند « نفيل بن حبيب خثعمى » كه او نيز ناكام ماند و ابرهه همين‌گونه پيش آمد و چون به طائف رسيد « مسعود بن معتب » ، بزرگ طائف به پيشباز او رفت و فرمانبرى و خاكسارى نشان داد ، سپس « ابورغال » را با او همراه ساخت تا راه مكّه را بدانان نشان دهد . او نيز آنان را تا « مغمس » در دو ميلى مكه پيش آورد و خود در آن‌جا درگذشت و بعدها گورش از سوى عرب‌هايى كه از آنجا مىگذشتند ، سنگ‌باران مىشد . « 1 » ابرهه هم‌چنان پيش آمد تا به چراگاه‌هاى مكه رسيد . در آنجا « اسود بن مقصود » را با سوارانى به يغماى قريشيان و ديگران فرستاد . در ميان اموال غارت شده ، دويست يا چهارصد شتر بود از آن عبد المطلب بن هاشم ، بزرگ مكه . سپس مردى عرب را با نام « حقاطه » نزد عبد المطلب فرستاد تا به او بگويد : ابرهه براى جنگ با آنان نيامده ، بلكه تنها براى ويران كردن كعبه آمده است ، و اگر مردم با او درنياويزند ، با آنان كارى نخواهد داشت . پيك ابرهه پيام او را به عبد المطلب مىرساند و عبد المطلب در پاسخ مىگويد : « به خدا سوگند ما نيز با او سر جنگ نداريم ، و چنين توانى را در خويش نمىبينيم و اين خانهء گرامى خداست و خانهء خليل او ، ابراهيم ( ع ) . اگر خدا بخواهد خود خانهء خويش را پاس خواهد داشت و گرنه ما را توان پاس‌دارى آن نيست » . گزارش همچنان پيش مىرود و مىگويد : پيك ابرهه ، عبد المطلب را با خويش نزد او برد و عبد المطلب مردى شكوه‌مند ، خوش‌چهره و پرهيبت بود ، ابرهه چون او را ديد از تخت خويش فرود آمد ، او را گرامى داشت و در كنار خويش نشاند ، سپس از او پرسيد كه چه مىخواهد و او گفت : شترانم را كه سربازان تو ربوده‌اند . ابرهه كه با شنيدن چنين پاسخى ، عبد المطلب را كوچك شمرد و او را نه چنان بزرگوار يافت كه نخست پنداشته بود ، ناباورانه پرسيد : شترانت را مىخواهى و خانه‌اى را كه پايگاه دين پدرانت و خودت بوده ، از ياد مىبرى ؟ و عبد المطلب پاسخ مىدهد : من خداى شترانم و خانه نيز خدايى دارد كه خود آن را پاس مىدارد . بارى ، به فرمان ابرهه ، شتران عبد المطلب را باز پس دادند « 2 » و او نيز بىدرنگ
هامش
( 1 ) . ابن اثير ، 1 / 443 - 445 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 300 - 301 ؛ تفسير قرطبى ، 7278 ( چاپ الشعب ) ؛ تفسير ابن كثير ، 8 / 504 - 505 ؛ تفسير آلوسى ، 30 / 234 ؛ فى ظلال القرآن ، 8 / 665 ؛ مروج الذهب ، 2 / 53 ؛ ياقوت ، 3 / 53 - 54 ، 5 / 161 - 162 ؛ ازرقى ، 1 / 141 - 142 . ( 2 ) . در اينجا به گفتهء گزارش ديگرى دو تن از سران عرب نفاثه بن عدى ، بزرگ بكريان و خويلد بن واثله ، بزرگ هذيليان كه با عبد المطلب همراه بودند ، از ابرهه خواستند كه در برابر گرفتن يك سوم دارايى مردم