تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
نيست كه بيزانس نيز با همهء نيرو ، پشتيبان و خواهان اين نقشهء كارساز بوده است ، بلكه بر پايهء پاره‌اى نشانه‌ها مىتوان گفت بىگمان چنين بوده است ، زيرا پيروزى اين نقشه ، همهء سرزمين‌هاى عرب جنوبى را در دست‌رس و زير نفوذ بيزانس و مسيحيت مىنهاد . و نيز ابرهه مىتوانست پس از چيرگى بر مكه به سوى شرق پيش‌روى كند و به گونهء چشم‌گيرى از نفوذ ايرانيان بر سرزمين‌هاى عرب شرقى بكاهد و كم كمك آنان را از سرزمين‌هاى عربى بيرون راند تا اين سرزمين‌ها [ بىمزاحمت بيگانهء ديگرى ] تنها زير نفوذ حبشيان و روميان [ و به ديگر سخن حبشيان دست نشاندهء روم ] باشد . آرى پيروزى اين نقشه ، حبشيان و روميان را در رسيدن به هدف‌هاشان در سرزمين‌هاى عربى كامروا مىكرد ؛ به اين ترتيب كه نخست زمينه مىشد تا حبشيان از يك سو آيين حج را از كعبه به قليس بگردانند و عرب‌ها را - بخواهند يا نخواهند - به حج قليس وادارند و از اين سو پايگاه دينى والايى به دست آرند - افزون بر سودهاى اقتصادى كه از برگرداندن حاجيان از مكه به صنعاء متوجه خويش مىساختند - و از سوى ديگر با دست‌يابى به راه بازرگانى خشكى ميان سرزمين‌هاى جنوبى و شمالى عربستان ، سودهاى كلان بيندوزند . براى روميان نيز اين سودها را از پى مىداشت كه از يك سو ، نفوذ آنان بر سرزمين‌هاى عرب را گسترش مىداد ، و از ديگر سو دست ايرانيان را از آنجاها كوتاه مىكرد . همچنين هنگام پيكار [ روميان ] با ساسانيان ، آنان پشتيبان و ياريگر روميان مىبودند . در اين باره اين سخن « پروكپيوس » شنيدنى است كه « ابراموس » ( ابرهه ) هنگامى كه نفوذش را در سرزمين‌هاى عرب جنوبى گسترش داد و امنيت را در مكّه برقرار كرد ، به امپراتور « ژوستين » ( ژوستينيان ) وعده داد كه با ايرانيان بجنگد ، به اين كار نيز دست يازيد ، اما بىدرنگ پشيمان شد و دست باز كشيد . از آشكارترين نشانه‌ها بر اينكه حملهء ابرهه با انگيزه‌هاى سياسى و اقتصادى بوده است يكى اين گزارش خود مورخان مسلمان است كه ابرهه پس از ساختن كليساى « قليس » و پيش از آلوده شدن آن به دست مردى عرب ، به نجاشى نوشت كه از پا نخواهد نشست تا اينكه آيين حج را از كعبه به قليس بازگرداند « 1 » ، و ديگر ، حملهء ابرهه به معديان و چيرگى بر آنها . « 2 » در اين باره كسانى گفته‌اند : نقشه اين بوده است
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 130 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 193 ؛ تفسير قرطبى ، 2 / 187 - 188 ؛ البداية و النهاية ، 1 / 170 ؛ ابن هشام ، 1 / 43 . ( 2 ) . جواد على ، 3 / 494 - 496 ؛ نيز :Le Museon ,1953 ، 3 - 4 ،pp. 277 - 79 .