احتكارگونه داشت . « 1 » از سوى ديگر ، هم راه بازرگانى شرق كه به سرزمينهاى عراق و شام مىرفت ، از پى پيكارهاى ايران و روم بسته شده بود و هم بازرگانى دريايى حبشه به دليل شرايطى ويژه - بيشتر جغرافيايى تا سياسى - نتوانسته بود جاى خالى بازرگانى دريايى روميان را در درياى سرخ پر كند ، و تنها راهى كه پيش پاى بازرگانى آن روز بازمانده بود ، راه صحراييى بود كه از سرزمينهاى تهامه و حجاز مىگذشت . در چنين اوضاع و احوالى كه يمن نقش بازرگانى خويش را از دست داده بود ، بازرگانى جهانى به گونهاى مىبايست اين جاى خالى را پر كند و براى نقل و انتقال كالاهاى تجارتى ميان دو ابرقدرت درگير ، ميانجى و پل پيوندى بجويد . و اين پل پيوند ، جايى جز مكه نبود « 2 » - مكهاى كه از نيمههاى سدهء پنجم ميلادى به اين سو در ميان عربهاى شمالى ، پايگاه بلندى يافته بود و در اين روزگاران هر دو ابرقدرت درگير ، ايران و روم ، نيز بدان چشم دوخته بودند - دو چيز ديگر نيز بود كه زمينه را فراهمتر ساخت تا پايگاه مكه به عنوان گذرگاه بازرگانى استوارتر گردد : يكى خواست و نياز دو نيروى درگير ايران و روم براى داشتن چنان ميانجى و پل پيوندى ؛ و ديگر دور بودن مكه و دشوارى دستيابى بدان .
در اين ميان حبشه - گويا به وسوسهء روميان - بدانچه مىخاست پيش آيد يعنى دستيابى مكه و عربها بر بازرگانى جهانى خرسند نبود و بسيار دوست مىداشت كه خود ، اين شاهرگ بازرگانى و اقتصادى پر سود را به دست گيرد و از اين جا بود كه به مكه حمله آورد تا با چيرگى بر مكه ، بازرگانى جنوب به شمال نيز در دست او باشد . « 3 » و دور نيست اگر بگوييم اين نقشه و انديشهء ابرهه ، پس از ناكامى او در نقشهء پيشين بوده است كه در آن نتوانست آيين حج را از كعبه به « قليس » بازگرداند و به سودهاى مادى و سياسى و دينى و ادبى كه از اين راه بدانها چشم دوخته بود ، دست يابد .
و امّا انگيزههاى سياسى اين حمله ؛ گويا برجستهترين انگيزهء سياسى اين حمله اين بود كه چيرگى بر مكه برابر بوده است با هموار شدن گردنهاى بسيار دشوار رو و نفسگير كه چون ديوارى راه پيوند حبشيان را در يمن با همپيمانان بيزانسىشان در شمال مىبسته است . و دور
هامش
( 1 ) . عبد المنعم ماجد ، همان ، 74 ؛ نيز :W . Schoff , The Periplus of the Erythraean Sea , pp .30 - 32 .
( 2 ) . احمد ابراهيم شريف ، مكة و المدينة فى الجاهلية و عصر الرسول ( ص ) ، قاهره 1965 ، 154 ؛ نيز :S . A . Huzayyin , Arabia and the Far East , Cairo ,1924 ،pp .142 - 143 .
( 3 ) . احمد ابراهيم شريف ، همان ، 155 ؛ جواد على ، 3 / 518 .