در آنجا در ساحل درياى سرخ و در كنار كليسايى براى پخت و پز آتش افروختند ، و چون از آنجا دور شدند ، بادى تند وزيد و آتش را چنان شعلهور ساخت كه كليسا را نيز فرا گرفت و سوزاند . نجاشى از اين پيشآمد بسيار خشمگين شد و در همين گيرودار بود كه ابرهه همراه حجر بن شرحبيل و ابويكسوم - كه هر دو از قبيلهء كنده بودند - نزد نجاشى آمدند و چون خشم او را ديدند ، قول دادند كه به جاى آن كليسا ، كعبه را به آتش كشند و براى انجام دادن همين كار بود كه ابرهه به مكه تاخت . گروه چهارمى نيز گفتهاند : ابرهه « محمد بن خزاعى بن خرابه ذكوانى » را به اميرى قبيلهء « مضر » گماشت و او را فرمان داد تا به ميان مردم رود و از آنان بخواهد براى گزاردن حج به « قليس » روند . او نيز براى انجام دادن فرمان ابرهه به راه افتاد تا به جايى از سرزمين « بنى كنانه » رسيد . مردم تهامه كه از پيش داستان را شنيده بودند ، مردى از قبيلهء « هذيل » را با نام « عروة بن حياض » براى كشتن او فرستادند و او نيز با تيرى محمد بن خزاعى را كشت . برادرش « قيس » كه با او همراه بود ، چون برادر را كشته ديد ، نزد ابرهه گريخت و آنچه را پيش آمده بود ، به او بازگفت ، ابرهه خشمگين گشت و سوگند ياد كرد كه بر بنى كنانه بتازد و كعبه را ويران كند . « 1 »
اينهاست انگيزههايى كه مورخان - و نيز مفسران - مسلمان ، حملهء ابرهه به كعبه را بدانها باز بستهاند « 2 » ، و من گمان نمىكنم كه هيچ يك از آنها بتواند براى چنان حملهاى ، كه مىخواست گرامىترين و مقدسترين مقدسات عرب را نابود سازد ، بسنده باشد . گرچه به پندار من ، در گزارش چهارم ، برخى چيزهاى درست و پذيرفتنى ديده مىشود . اما داستان آلوده شدن « قليس » به دست مردى از پيروان سنّت « نسىء » - يعنى آنان كه براى پيكار و خونخواهى ماهها را پس و پيش مىكردند و ماه محرم را پس از ماه صفر مىگذاشتند - مىتواند رويدادى درست باشد يا افسانهاى نادرست ، خدا مىداند - با اين همه اگر آن را رويدادى درست بشماريم ، تنها نشانگر ناخرسندى كس يا كسانى خواهد بود از طرح و برنامهء ابرهه كه مىخواسته است آيين حج را از كعبه به قليس بگرداند ، و اين به تنهايى بسنده نبوده تا ابرهه را وادارد ، هزاران هزار سرباز حبشى و يمنى را به فرماندهى خود راه اندازد و به حملهاى
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 131 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 300 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 130 - 139 ؛ تاريخ الخميس ، 212 - 217 ؛ نهاية الارب ، 1 / 251 - 264 ؛ فى ظلال القرآن ، 8 / 664 - 665 ؛ تفسير قرطبى ، 7277 ؛ تفسير ابن كثير ، 8 / 503 - 511 .