تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
نمىشده است و اگر چنين جانوران همراه كاروانيانى بدانجا مىرسيدند ، از پاكى هوا مىمردند ! و من نمىدانم كه سبائيان يا سازندگان اين افسانه‌ها چگونه توانسته‌اند آن سرزمين را از اين گونه جانوران يك سره پاك سازند ؟ يا بايد بگوييم اينها افسانه ، خرافه و خيال‌بافى است و يا سبائيان شيوه و شگردى - كه نمىدانيم چه بوده - يافته بوده‌اند كه مىتوانسته‌اند سرزمين خويش را چنان از اين گونه جانورانى پاك سازند . به هر رو ، آن شيوه هر چه بوده ، چنان كه گزارشگران پنداشته‌اند ، پاكيزگى هواى سبا نبوده است . هشتم : گزافه‌هايى دربارهء فراخى و فراوانى و امن و آسايش آن سرزمين ، از اين دست كه چون زنى زنبيل بر سر مىنهاد و همين گونه كه چيزى مىبافت يا كارى ديگر مىكرد ، از زير درختان مىگذشت ، زنبيل او از ميوه‌هاى گوناگون انباشته مىشد . آيا اين مىتواند درست باشد ؟ و آيا دربارهء مردمى كه زنانشان تا آنجا ناگزير به كاراند كه براى گرد آوردن ميوه ، زنبيل بر سر مىگذارند و در كوچه‌ها مىگردند ، مىتوان گفت به چنان فراخى و فراوانى و ارزانى رسيده بودند كه هيچ ملّت ديگر نرسيده بود ؟ اين چه ارزانى و فراخى است كه زنان را ناگزير مىكند تا زنبيل بر سر در كوچه‌ها بگردند تا ميوه‌اى از درختان در زنبيل آنان افتد « 1 » ؟ نهم : اين مطلب كه اخباريان بدان اشاره كرده‌اند كه زنى مىتوانست بى آن كه نياز داشته باشد زاد و توشه و آبى با خويش بردارد ، آبادى به آبادى تا شام برود ، آيا چنين چيزى مىتواند درست باشد ، يا تنها حرفى است كه گفته‌اند ؟ نيز مگر مىتواند درست باشد اينكه گفته‌اند ميان سبا تا شام يك‌سره آبادىهايى بوده است به هم پيوسته يا نزديك به هم ؟ كاش نويسندگان اين گزافه‌ها از ياد نمىبردند كه راه كاروانى ميان يمن و شمال سرزمين‌هاى عربى از گذشته تا امروز از بيابان‌هاى خشك و كويرى مىگذشته است و آبادىهاى ميان راه ، چنان كه هنوز نيز چنين است ، دور از هم بوده است . افزون بر اينها آيا به راستى يك زن اين امنيت را داشته است كه به تنهايى دشت‌هاى عربى را زير پا گذارد و سفر كند ، آن هم در روزگارانى كه اسيرگيرى رواج داشته است ؟ گذشته از اينها مگر از نشانه‌هاى فراخى و ارزانى اين است كه زنى بىتوشه و آب ، آبادى به آبادى از يمن به شام رود ؟ گويا فراخى و آسايشى كه از آن سخن مىگويند ، چيزى جز توشه و آب نيست .
هامش
( 1 ) . ناگفته پيداست كه اين نقد مؤلف ، پايهء استوارى ندارد و برداشت او از اين گزارش - اگر گزارش درست باشد - بيراهه مىنمايد . ( مترجم )