درست باشد ، چه بسا او مىخواسته با اين كار هم ارزش كعبه را نزد عربهاى شمالى بالا برد ، تا هرگاه به حجاز بيايند ، آن را بزرگ شمارند ، و هم آداب و آيين آنان را با آداب و آيين كعبه نزديك سازد . زيرا آنان همه شيفتهء اين بودند كه جدايى و شكافى را كه ميان آنان بود به يگانگى و همدلى بدل سازند ، و از اينرو بود كه پيشآهنگان و پيشروان اين يگانگى و همدلى را از همه جهت پشتيبانى مىكردند . نيز از همينرو بد كه حجازىها براى آن كه ارزش كعبه را در چشم نبطىها نيز افزون سازند ، بنا به گزارشهايى « 1 » ، پيكرهء چندى از خدايان آنان را چون هبل ، لات « 2 » و منات در كعبه نهاده بودند .
دربارهء « منات » كه از خدايان نبطيان است گفتهاند : اين نام از واژهء « منية » به معنى « قدر مقدور » ( سرنوشت تقدير شده ) گرفته شده است . و عبارت « حانت منيته » يا عبارت « حان قدره » نزد پرستشگران منات به يك معنى بوده است « 3 » ، به معنى : تقديرش يا مرگش فرا رسيد . و گويا اين واژه با واژهء آرامى « مناتا » و واژهء عبرى « منا » و واژهء عربى قرآنى « منية » و جمع آن « منايا » پيوندى داشته باشد ، و از اينرو ، خداى تقدير و سرنوشت شمرده مىشده است . « 4 »
افزون بر اين ، پيوند « منى » (
Meni
) با « گد » (
Gad
) در عهد عتيق ، به اين مطلب اشاره مىكند ،
هامش
اينروى بود كه هبل را هبل خزيمه مىگفتند . بنگريد به : الاصنام ، 28 ؛ الطبقات ابن سعد ، 1 / 39 ؛ نهاية الارب ، 16 / 12 .
( 1 ) . الاصنام ، 28 ؛ ازرقى ، 1 / 124 - 128 .
( 2 ) . لات يكى از بتهاى كهن و به نام عربهاست و چنين مىنمايد كه آن را عمرو بن لحى از ميان نبطىها و عربهاى شمال به حجاز آورده است . اين بت صخرهاى چهارگوش و سفيد بوده است و قبيلهء ثقيف بر فراز آن خانهاى ساخته بودند و آن را چون كعبه گرامى مىداشتند . لات در ميان ثقيف ، همان پايگاهى را داشت كه عزّى در ميان قريش . البته همهء عربها آن را بزرگ مىشمردند . در فرود آن دخمهاى بود كه « غبعب » ناميده شده بود و جايگاه نگهدارى هديهها و نذرهايى بود كه پيشكش لات مىشد . چون قبيلهء ثقيف اسلام آورد ، پيامبر ( ص ) مغيرة بن شعبه را فرستاد و آن را ويران كرد و سوزاند و اموالى را كه در غبعب بود برداشت و به فرمان پيامبر ( ص ) به ابوسفيان واگذاشت .
نام لات در كنار نام عزّى و منات در قرآن كريم ؛ سورهء نجم ، آيات 19 - 23 آمده است ؛ در اين باره بنگريد به : الاصنام ، 16 ، 19 ، 27 ، 43 ؛ ياقوت ، 5 / 4 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 253 ؛ محمد عبدالمعين خان ، الاساطير العربية قبل الاسلام ، 119 ؛ اللسان ، 2 / 388 ؛ جواد على ، 6 / 229 ؛ تاريخ طبرى ، 3 / 99 ؛ البداية و النهاية ، 1 / 149 ؛ ابن هشام ، 2 / 326 ؛ موسكاتى ، الحضارات السامية القديمة ، 360 ؛ تفسير طبرى ، 23 / 67 - 69 ؛ روح المعانى ، 23 / 135 .
( 3 ) . عباس عقاد ، همان ، 59 .
( 4 ) .J . Starcky , Palmyrenies , Nabateens et Arabes du Nordavant L'Islam , p .214 ؛J . Wellhausen , Reste Arabischern Heidentums , pp .25 - 26 .