به هر روى ، چنين مىنمايد كه تقديس و بزرگشمارى كعبه از اين رو بوده كه بيت الحرام به خودى خود خانهاى مبارك و مقدس بوده است و نه از اين رو كه بتها در آن جاى داشتهاند ؛ و چه بسا جايگاه بتى بوده است كه آن بت را برخى از قبايل ، بزرگ ، و برخى ديگر كوچك مىشمردهاند ، و اين به هيچرو ارزش خود خانه را نزد بزرگشماران يا كوچكشماران آن بت پايين نمىآورده است . همانگونه كه آداب و آيينهاى ويژهاى كه هر گروه براى بت خويش باور داشته و به كار مىبستهاند ، جز آن بوده كه ديگر گروهها براى بت خويش باور مىداشته و به كار مىبستهاند ، اما آداب و شعائر كعبه را چنان كه نزد پردهداران و متوليان و خدمتكاران آن بوده ، ديگر گروهها نيز همه باور داشته و به كار مىبستهاند . از اين جاست كه مىگوييم :
قداست و بزرگشمارى كعبه چيزى است كه مردم مكه و مردم باديه همه بر آن همراى بودهاند و در آن اختلافى نداشتهاند ، نيز از اين روست كه چه بسا در ميان آنان پيش مىآمده كه پيروان بتى ويژه را اگرچه در كعبه باشد گمراه شمارند ، اما حق خانه را به درستى پاس دارند و در بزرگشمارى آن كوتاهى نكنند . « 1 » نيز از اين جاست كه گاه در هنگام حج پيش مىآمد كه بسيارى از عربها گرد خانه جمع مىآمدند و پارهاى از آداب پراكندهء مجوسى يا يهودى يا مسيحى يا ديگر دينها را به جا مىآوردند . و هيچ واژهاى از اعمال واجب ، مانند صلاة ، صوم ، زكات و طهارت ، از نظر لفظ و معنى براى عرب جاهلى ناشناس نبود ، و ملاك اين بود كه اينها همه نزد خداى خانه يا خداوند ، پسنديده است و پاداش دارد . « 2 »
سرپرستى كارهاى كعبه همچنان در دست قبيلهء خزاعه ماند ، تا اين كه سرانجام قريشيان توانستند بر آنها برترى جويند و سرپرستى كعبه را از آنان بازگيرند . در اينجا مورّخان را خوش آمده تا گزارش شگفتى را پيش روى ما نهند گوياى اين كه اسكندر مقدونى چون از سودان به سوى يمن مىرفت ، در آنجا « تبّع الاقرن » ، پادشاه يمن نزد او رفت و فروتنىها كرد و دوستىها نمود ، اسكندر پس از يك ماه كه در « صنعا » ماند ، راه « تهامه » را پيش گرفت و در مكه - كه حكومت آن ديار در آن روزگار در دست قبيلهء خزاعه بود - « نضر بن كنانه » را ديد و او را بسيار پسنديد و از اين رو او را يارى داد تا خزاعىها را از مكه بيرون راندند و حكومت و ولايت آن به دست « نضر » و قبيلهء او افتاد . اسكندر سپس حج گزارد و هديهها و پيشكشهاى بسيار به فرزندان « معد بن عدنان » بخشيد و راه غرب پيش گرفت . « 3 »
هامش
( 1 ) . عقاد ، مطلع الثور ، 115 .
( 2 ) . همان ، 116 .
( 3 ) . دينورى ، الاخبار الطوال ، 33 - 34 .